( 20 ) حاج مير مناف پسرى داشته زيبا و خوشاخلاق گاه بحضور وليعهد ميرسيده است در يادداشت خطى يكى از زعماى مشروطه آمده است كه وليعهد قول داده بود او را به دامادى خود برگزيند ، ليكن بمناسبت سانحهاى صرفنظر مىكند و حتى روزى كه جوان مزبور با لباس رسمى در سلام حضور يافته بوده از صف سلام بيرونش مىكنند ، همين عمل باعث دلخورى پدرش از وليعهد مىشود كه با تمام نيروى جسمى و روحى و مالى خود بر ضد وليعهد قيام مىكند و با مشروطهخواهان پيمان ماهيگيرى مىبندد .
( 21 ) داستان تبعيد « امام جمعه » از دادن تعارف به يكى از ناطقين برجسته مشروطه سرچشمه گرفته بود ، بدانسان كه آن ناطق وجه دريافتى را به انجمن تحويل داده و سروصدائى راه مىاندازد در اين خصوص كتاب « رجال آذربايجان » تأليف دكتر مهدى مجتهدى قابلملاحظه است . اين همان قضيه است كه روزنامه ملا نصر الدين آن را پيراهن عثمان درست كرده بنظم درآورد كه بيت اول آن اين است
« لال ئولسا ، و لار ميرزا جوادين دلى اى كاش تا * آغزين آچوب گيزلى سوزى ايلييرفاش » .
( 22 ) اين دو تن از روضهخوانان و دعاگويان خصوصى و نزديكان محمد عليشاه بودند و از دشمنان مشروطه
( 23 ) حاج جليل نماينده مرند در انجمن ايالتى بود و مشروطهخواه ولى چون در مأموريت رسيدگى به اختلاف اهالى قريه « شجاع » با گنجهاىها حق را به طرف ارباب داده و يك نفر حقوردى نام كشته شده بود لذا بتلافى اين بىدقتى بوسيله فدائيان آن محل ترور شد .