يك نفر زارع نيز شراكتى كرده اختراعى نموده مقياس عمومى نيست و همچنين حكم طبابت و ساير علوم و ساير امور از نظام و اختراعات محير العقول و غيره كه تماما راجع بر حس تربيت بنى نوع و خدمت بر وجدان است خواه مخترع آن وكالتى از جانب كسى يا مأموريت از جانب وجدان خود داشته باشد .
آيا در نواميس الهيه و كتب سماويه ديده و خوانده شده است كه عوام استدعا و ارسال رسول و انزال كتاب كرده باشند ؟ يا اينكه حكمت الهيه مقتضى شده كه رسولى بعث فرمايد و كتابى بر او نازل نمايد و او را بر تربيت بنى نوع خود فرمايد .
چنان كه خداوند مجيد ميفرمايد
« هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ . . . »
آيا حكماء سلف و خلف و فقهاء سابق و لاحق و علماى ماضى و استقبال و صناع گذشته و آينده با صرافت طبع خود اقدام بمقاصد خود كردند يا طبقات ناس مر آنها را بعث و حث نمودند ؟ بلكه ملاحظهء جهالت بنى نوع آنها را واداشت كه قدى علم نمايند و دعوت بر سبيل حق كنند .
بيائيم سر مقصود ، بنا با مثال و نظاير مذكوره اگر كسى بگويد كه دايرهء انتخابات بايد محدود باشد ، يعنى طورى شود كه باب تقلب و عمل يدى مسدود شود مستلزم اين نيست كه بگويند : بىرحمانه ميخواهند فوايد مشروطه را بر اشراف تخصيص دهند .
من ميگويم رنجبران يا ضعفاء ديگر در حكم صغير هستند بايد اشخاص ديگر كمر همت بسته تقويت از آنها نمايند و رفع ظلم از آنها بكنند ، چنانچه در تمام مراتب ترفيهء حال ضعفا از تعليم و فراهم كردن اسباب استراحت و غيره پاره عالمان و واقفان بر حقوق بشرى بوده كه آن سعيها را كردهاند و در همين رشته كه در دست داريم ، آيا عقلا و دانايان و واقفان به رموز امورات داخله و خارجه و مطلعين بر قبح حركات مستبدانه و شآمت سلطنت مستبدانه بودند كه پيش افتاده خواستند اصلاحى در امورات نمايند يا اشخاص تقدم ورزيدند كه يا در عين مظلوميت ملتفت مظلوميت خود نبوده و به مظلوميت خود خو كرده ، مانند مريض مبتلا به مرض مزمن خفى كه جز طبيب حاذق كس ديگر مطلع از مرض او نيست يا طايفهاى كه فقط ملتفت به مرض بوده از علاج آن