وكلاء جديد را تبريك نمىگويم ، به علت . . .
تصور جداست و بمقام فعليت آوردن جداست ، تصور اينكه كوچههاى تبريز ما بهتر از شانزليزه يا بلوار دوزيتانيال پاريس بايد بشود نه خرج لازم دارد نه محتاج پول است ، نه مهندس نه آمر نه ناهى نه امين نه عمله ، نه كارگر ، اما بفعل آوردن آن محتاج يك مليان پول است با جماعتى از مهندسين و امين و آمران حقيقتپسند جدى جايش خالى
پس به اعتقاد شما اگر كسى يك كلمهء مجمله بگويد كه بايد بلديه فلانطور باشد شما بايد سنگ كوچهها را به سينه خود و بر سر گوينده بزنيد كه اين شخص مىگويد « نبايد اين كوچهها تعمير بشود و ميگويد بايد در ميان اين گلولاى فرورفت و درنيامد و او حامى گلولايها و قازورات كوچهها است و نميخواهد پاك شود » عجبا ، ثم عجبا ! »
* * * چون مخالفين در روزنامه جوابهائى به آن مرحوم داده و جنجالى راه انداخته بودند لذا رساله زير را نوشته است :
انديشهء شهيد دربارهء گزينش نمايندگان مجلس :
« اخطار اين مسئله را نيز من غير رسم لازم ميدانم كه يك فقره تلگراف من كه بر نيابت سلطنت عظمى در خصوص انتخابات كردهام . موجب پارهء قيلوقالها خاصه از جانب بعضى ارباب مسالك شده و رسالهاى در اروميه چاپ كرده بودند كه منشاء و مبداء و غايت آن را كما هو حقه ميدانم و دو دفعه آن را خودم مطالعه و بر احباب خوانده و تنزل بر جواب آن را بر خود روا نديدم سهل است بعضى دوستان خواستهاند تعرض نمايند منعشان كردهام . [ اينجا روى سخنش بر دموكراتها و تقىزاده است . م ]
روزنامه ايران نو فصلى از آن رساله را در نامهاش درج كرده و در معنى تصديق كرده با او نيز كارى ندارم ، مسلك و مقصود من همان است كه در نمره 40 ( يا حوالى 40 )