* * * مرحوم دكتر شفق در خاطرات خود مينويسد : مرحوم ثقة الاسلام كه از نفوذ اشخاص در انتخابات آنزمان هراس داشتند ، مقاله به خط زيبا و ربط شيواى خود نوشته بودند كه در روزنامه « شفق » تبريز چاپ شود ولى قبل از چاپ چند تن از همكاران و يكى و دو تن از دوستان كه از جمله مرحوم تقىزاده بودند ، مرا وادار كردند كه در مضمون نوشته ايشان دست ببرم و بردم كه هنوز هم شرمنده هستم . چند روز بعد در مجلسى مرحوم ثقة الاسلام با صورتى برافروخته به من گفت « ميخواستيد چاپ نكنيد چرا تغيير داديد ؟ « [ براى تفصيل كامل قضيه صفحات 556 تا 564 كتاب زندگىنامه ثقة الاسلام شهيد » قابل مراجعه است . م ]
اينك نامهاى را كه آنمرحوم به ( حاجى آقا رضازاده ) آنروز و دكتر رضازاده شفق بعدى ، بعنوان « مدير محترم شفق » نوشته است ذيلا مىآوريم بعد به مقالهاش مىپردازيم .
* * * « خدمت آقاى مدير محترم شفق . . . شرح مفصلى را كه در خصوص اعتراض بر يك كلمهء من كرده بوديد ديدم ، ميتوانم بگويم « العلم نقطه » جواب يك فقره مكتوب را به روزنامه تبريز دادهام . خواهيد خواند ، و شما بىجهت حرارت كرده و در ميدان قلمرانى قدم زدهايد و اگر از خود من توضيحات ميخواستيد معنى يك كلمه مجمله را بشما حالى ميكردم . و از شما تعجب مىكنم كه با وجود اينكه بارها مقالات مرا ديده و كتابچههائى را كه نوشتهام خواندهايد چرا تحريف كلام كردهايد ؟
ميگويم و مىآيم از عهده برون . اگرچه جمعى ناخوش شمارند كه بايد سعى كرد كه از جانب رنجبران و فقراء ، وكلاء متعدد معين گردد و الا دهاتيها و ايلات و
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 410
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٤١٠