تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
خانه شما شده ، همان قازاقها به اردو خبر دادند ژنرال آمد و ، و ، و . ، گفتم : شماها مهمانيد و هميشه آمده‌ايد اما اين آمدن رسميت داشته و جهت ندارد كه شما بدون اطلاع صاحب‌خانه و ايالت و كارگذارى داخل خانه يك نفر ايرانى بشويد . گفت : اين مسئله خارج از تكليف قونسولگرى است ، مأمور نظامى تكليفى دارد فرارى را هرجا سراغ كرد داخل مىشود ، گفتم : در مملكت شما هم رسم نيست داخل خانه كسى بشوند ، بلى در خانه را مىگيرند و به پوليس خبر ميدهند و اين مكالمات با خوشروئى و خنده بود احترامات به جا آورده ميشد ، چائى بياوريد و صندلى بياوريد . . . الخ . . . گفت قازاق به خانه شما داخل شده گفتم : من در خانه نبودم و اتفاقا احدى از نوكرها هم نبودند و ديديد كسى در خانه نبود ، حرفهاى اصلاح ميزد كه اگر اين مقصر را شما بدهيد يك ماه و نيم حبس دارد مطلبى نيست . گفتم : بلى اگر مطلع باشم همينطور است و من دروغ نميگويم ، هميشه از ايرانيها بقونسولخانه‌ها فرار مىكنند آيا ايالت مىفرستد و ابلوقه « * » مىكند ؟ من روحانى هستم و خانه من احترام مسجد و كليسا را دارد شما هتك حرمت مرا كرده‌ايد و من پروتست مىكنم . . . مرا مىپخت و ضمنا تهديد طورى مىكرد كه قانون ما بر اين است كه خانه را تجسس مىكنيم گفتم : قانون مذهب ما هم بر منع است و نمىگذاريم مرد بيگانه داخل حياط ما بشود خاصه اندرون و ميدانيد كه رسم اسلام در مذهب چيست ؟ گفت : اين نايب فوج مسلم است . گفتم : برادر خودمان باشد ، اگر بناى دخول بىاذن باشد تا دم مرگ مىايستيم . گفت : ما قصد كشتن نداريم ، گفتم : بلى شما را نمىگويم مرا مىكشيد ، من تكليفم اين است كه خودم را بكشم و بكشتن بدهم چنان كه امام ما سيد الشهدا عليه السلام كرد . بالاخره بعد از يكساعت و نيم مذاكره گفتم : بفرستيد يك نفر زن روس بيايد خانه را بگردد و الا محال است بگذارم كسى خانه مرا تجسس نمايد . نايب قونسول با ژنرال روس صحبت كردند و پاشدند و من گفتم : مستقيما
هامش
( * ) كلمه خارجى است بمعنى كشيدن و بردن