ايالت رفتيم و پاره مذاكرات شد سردار ملى را مداخله كار و اسباب اختلال ميشمردند من و ديگران او را نصيحت كرديم و گفتيم و رامش نموديم كه در خانه بنشيند صلاح او هم در اين بود او هم تا يك درجه اطاهت كرد ايالت خودرأى است و مخصوصا از احدى حرف نميشنود تا حال قريب صد هزار تومان خرج زورهكى يا عنف اردوها كرد . . .
از اول امر آنچه گفتند كه بايد استمالت كرد و رحيم خان و اتباع او را اميدوار كرد يا گوش نداد يا از او هم پيشرفت نكرد . . . در ماه رمضان سالار عشاير قرهداغى و اتباع او چند دفعه با وسائط مختلفه و با وساتط محترمين از او شده در صلح كوبيد و امنيت خواست و اظهار انقياد كرد كسى پاپى او نشد . . . در به دو ورود قازاق روس به سراب رفت از آنجا به قرهورن تا آن انقلاب بميان آمد ، اواخر شعبان ( 27 ) سردار ملى را به اردبيل فرستادند و حال آنكه بالمره صحيح نبود . رفت حاكم اردبيل متصل راپورت كرد بفريادش نرسيدند بعد از رمضان رشيد الملك را خواستند و بعنوان اصلاح فرستادند ولى كار از كار گذشته بود سواره قرهداغى تا سهند و ابيران ( سفيدان ) آمد سواره شهرى رفت كلهخورده برگشت حالا ميخواهند استمالت نمايند آن هم عجالتا صورت نگرفته . . . ميگويند سواره رحيمخان تا « آلان براغوش » آمده « و باروق » خالصه محمد على ميرزا را صاحب شده ، آن اطراف به كلى مختل است اهالى « هريس » كه همسايه بخشايش » است و جزو محان آلان بر آغوش بمناسبت اينكه حسن آقا گنجهاى تبعهء روس در بخشايش علاقه دارد آنجا پناه بردهاند ، . . . در خانه قونسول براى مردم باز است و شنيدم تا 26 نفر بطور علنى دخالت كردهاند [ از اعيان و اشراف در قنسولگرى بنام تبعه نامنويسى كردهاند ] لايحه مرا كه در 12 جارى بهيئت علميه نجف نوشتم و قيد كردم كه خيال روسها اين است ، درست ملاحظه نمائيد كه البته صورت آن را داريد ببينيد كه من خاكبسر آنوقتها چه نوشتم و فلان آقا در حق من چه گفت .
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 347
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٣٤٧