تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
حالش آن بوده كه گفتم ماند 7 نفر « * » فلميشد قانونيا حال آن شخص سيد كه همهء اين پارتيها دور سر او مىگرديد معلوم است كه از انقلابيون سخت است و در تهران شيوه‌ها زد اما امروزها از آن هوا افتاده و رنگ معتبرى ندارد . شما را به خدا سهو بزرگ آقايان طهران خاصه همان شخص را ملاحظه نمائيد كه شاه مخلوع را عوض اينكه يا در ايران حبس نمايند يا به ممالك دوردست كوچك آزادى طلب نفى نمايند بدامن دولت روس انداخته و به خاك او فرستاده و تحويل او كردند از آن آقا بپرسيد كه آيا اين كار خيانت يا جهالت است يا آنچه او فرض كرده ، تهمت مىزنند . . . خيلى تلاش دارم بلكه به زيارت مشهد مقدس يا لااقل زيارت حضرت معصومه بروم اما خدا سياه كند روى تنك‌دستى را كه حقيقتا ده تومان پيدا نمىتوانم بكنم و دلم گرفته نزديك است ماليخوليا بياورم نمىدانيد در چه عذاب هستم . نه تحمل سكوت دارم نه قدرت نطق ، گوشه خانه نشسته‌ام از تهمت مردم در عذابم و متصل در زحمت ، از مداخله شرعيات سه سال است كه دست كشيده‌ام اما در كليات در نهايت درجه اصرار دارم كه امورات شرعيه بر وفق شرع و محول بر شريعت بشود . على

نامه شماره 94 22 - شوال 1327

در موضوع ساختمان كليسا در باغ شمال كه در نامه ذكر شده و گويا كارگزار هم دخالت كرده است اين نامه جواب قونسولگرى روس است .
هامش
( * ) تفنن ادبى كرده و فارسى را عربى