تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
شما را به خدا به‌بينيد كه حرفهاى من نقطه‌بنقطه واقع مىشود ؟ . . . كاغذ باينجا رسيد خبر آوردند كه جناب نصير الملك كارگذار قهر كرده ميرود متوحش شده كاغذ را ناقص گذاشته آنجا رفتم معلوم كردم قهر نيست احضار است از سابق اطلاع داشتم كه او استعفا و اسباب‌چينى براى دررفتن مىكند ، چه كند بيچاره ، كار از پيش نمىرود و در ميانه ضايع مىشود . . . حالا كه برگشتم تتمهء كاغذ را مينويسم مكرر گفته‌ام و باز ميگويم : حضرات در خانه خود را باز كرده‌اند و رسمشان بر اين است هركس بقونسولخانه يا سفارت رفت محاكمه او بايد با اطلاع ايشان در كارگذارى بشود يوسف حكم‌آبادى پسر همشيره حاجى محمود خودمان كه در هشتم جمادى اولى قوشون روس او را گرفت ، خانه‌اش را خراب كرد و اثاث البيت او را هرقدر ميتوانستند اين و آن بردند بعد از مرخصى [ خوانده نشد ] . جعفر نام كه خود را بدامن قونسول روس انداخته مدعى است كه چند پارچه از اسباب من در خانه يوسف است ، جبرا قرار داده‌اند كه مدعى قسم بخورد و يوسف تحويل بدهد در اين‌خصوص بكارگذارى زور آورده‌اند ، حتى قونسول غلام فرستاده بوده كه در كارگذارى بنشيند تا اجراء اين حكم بشود ، كارگذار نيز به اين علت و ساير موارد فجيعه استعفا كرد بعد از اين كى بيايد چطور بشود الله يعلم . . . اين شخص محترم نازنين آبروى خود را با اين استعفا خريد و از دست روسها خلاص شد . كار از پيش نميرود سابق چه بود كه حالا چه بشود كه قوهء نظامى در وسط شهر نشسته حقوق ايرانى بايد ضايع شود و كارگذار به مردم نتواند حالى كند كه او پيشرفتى ندارد و چاره‌اش اين است لاغير . . . ما شاء الله امنيت فوق العاده است ! ! در خلعت‌پوشان سه شب پشت‌سرهم آدم لخت كردند بار بردند . . . من گفتم بايد چاره انقلابيون را كرد چنانچه در آن لايحه مفصله نوشته‌ام به زق بعضى آقايان برخورد حالا بيا و ببين چه خبر است . البته وقايع راجعه به تهران