تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
طلبان شكست سختى خوردند و كشتار مفصلى دادند و برگشتند و يا فرار كردند : فدايت شوم اميدوارم كه مزاج مسعود جنابعالى قرين اعتدال و صحت مىباشد . ياد ياران يار را ميمون بود ، از يكسال متجاوز است كه مخلص از تبريز به اروپا آمده چشم از هستى دنيا به كلى پوشيده در اينمدت جز خبر قتل و غارت و خسارت چيزى تازه از تبريز از كسان مخلص نرسيده چون آنچه ديگران كرده‌اند تا امروز نه گله و اظهارى بخودشان يا ديگرى نكرده‌ام به جهت اينكه اشخاصى بودند نادان بىعلم جز اين بنده يا ديگران از آنها توقع نداشتيم ولى جنابعالى هرچه از نجابت و خانوادگى و علم اطلاع از پولتيك دنيا و ثروت دليل انسانيت ميتواند شود دارا بوده‌ايد اين بود چند ماه قبل از پاريس شرحى خدمت جنابعالى زحمت دادم قتل و غارتى كه بسركردگى عزت اللّه خان در دهات مخلص شده بود شرح دادم كه چه‌قسم حاجى عليخان مباشر مخلص را باغواى رعاياى ديزج خليل مقتول و اموال او را به كلى و يك رأس اسب فرزندى نظام الممالك كه در مياندوآب خريده و عزت إله خان مكرر او را ديده بود از طويله مخلص بردند ، تا امروز بهيچوجه آن كاغذ مخلص را جواب نرسيده تصور بفرمائيد براى طمع و اخذ اموال رعيت نوكر خود مجددا زحمت مىدهم محض اينكه گمان ميكنم از بىنظمى راهها و پست پاكت مخلص بجنابعالى نرسيده اقتضاى دوستى موروثى واداشت كه اين مختصر را زحمت بدهم و آرزو دارم اقبال السلطنه اين مطالب را بداند كه : رعيت مخلص باز از فضل الهى صاحب گاو و خر ميشوند ولى ميبايست جنابعالى اين شرف و افتخارى را كه ايل بختيارى و سواره مازندرانى براى خود تحصيل و اين نام نيك را مادام الدهر براى اسلاف خود به ياد و زينت تواريخ دنيا كردند بكنيد و الا دنيا جز نام نيك و خوبى بهم‌جنس قابل چيز ديگر نيست و مسلم بدانيد من بعد جنابعالى بقدرت ايل جلالى نه مالك رقاب ماكو خواهيد شد ، نه آن ثروت و املاك را قدرت نگاهدارى خواهيد داشت مگر باز تحصيل رضاى ملت را بكنيد به آن زخمهاى بىحد كه از ماكوئى باهل خوى و تبريز