داخله بجاى خود قونسولها يا نايب قونسولها بميدان مىآمدند و همه را ميديدند و مرا نيز همهكس ميديد كه كنج خرابهام را گرفتهام حتى مريدهايم نيز تردد نداشتند و در براى آنها نيز باز نمىشد من از اينقسم اشخاص چه توقعى خواهم داشت ؟
مالم را در بناب غارت كردند ، صبر كردم و گفتم باشد ، املاكم را يعنى موقوفه را كه در ديزجرود مراغه بود توقيف نمودند به كسى نگفتم [ روى سخنش با شجاع الدوله است و بيشتر شكايت از اوست - م ] اقوام و عشيرهام را كه در دهات ديزجرود يا مراغه بودند چه زجرها كردند ، دم نزدم .
« وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم * كه در طريقت ما كافرى است رنجيدن »
با وجود آنها بىباك و بىمحابا صلاحانديشى را از دست ندادم . على [ در اين تاريخ هنوز محمد على شاه سلطنت مىكرد زيرا او در 23 شعبان 1227 خلع و از ايران خارج شد - م ]
* * *
نامه شماره 76 - 2 جمادى الاخر 27 قمرى
مطلب قابل ذكر ندارم مهمانهاى 204 محترم بباغ شمال نقل مكان كردند و رحل اقامت افكندند . ماها هم در فكر خودمان هستيم صمصام السلطنه از اصفهان حركت مىكند و تراى 205 را ملاقات مىكند كه شما چرا ممانعت از قزوين كرديد ، حاكم 206 را اول در انجمن قبول نمىكردند ، بالاخره به زور قبولاندند و چاره در قبول بود و الا خلاف قانون است رفتن مهمانها موكول به آمدن حاكم است ، يعنى بعودت امنيت سابقه و ميدانيد كه اين مطلب صورت نخواهد گرفت مگر با پول و قوه جبريه كه به حمد اللّه هردو را نداريم !
فثبت ان المهمان لا يروح 207 و لا يزال ثابتا فى مكانه .