ندانم ، يا اينقدر فراموشكار باشم كه در ماه شعبان دولت تلگرافى بتوسط قنسول كرد ملت نپذيرفت و وساطت او را قبول نكرد از خاطرم برود ؟
يا تغافل نمايم از اينكه ملت را با سوق عسگر نمودن روس بآذربايجان تهديد مينمايد . ؟
يا نشنيده باشم حرفهائى را كه روزنامههاى فرنگ مينويسند ؟
يا نشنيده باشم اجتماع قريب 30 هزار نفر را در اسلامبول و بدر خانه سفرا رفتن و از اين خيالات شكايت كردن و سلطان عثمانى را تهييج كردن را ؟
يا عدول كرده باشم از حرفهائى كه هجده ماه قبل در منبر گفتهام يا پشيمان شده باشم از اقداماتى كه در منع توسل چندين اشخاص معتبر به قونسولخانه روس كردهام كه يكى از تقصيرات عمدهء من است .
بارى نفهميدم اضافه كردن اين فصل مبنى بر چه بوده و در اين باب گله از قصور فهم خود دارم ، عفو فرمائيد .
فرمودهايد : گذشته ، گذشته است ، اگر سابق بر اين اشخاصى در ميدان بودند كه وجودشان مخل اصلاح بود در ميان نيستند و نيت صاحبكار هم كه فعلا در باسمنج نشستهاند به غير از صلاح عموم و خير ملت و دولت نيست .
جواب : در ماه شعبان و رمضان چنديندفعه صريحا گفتم كه حالا وقت اصلاح است و امروز بارد ، ار كرمى مىكند سحاب كه طرفين تكافو دارند و الا اگر غالب از مغلوب جدا شود كار از كار گذشته است ولى چه فايده . . . قصه خواندن و تاريخ نوشتن هم حاصلى ندارد و دماغم سوخته و نميخواهم اطاله نمايم . . . .
فرمودهايد : حالا خيلى محرمانه عرض ميكنم اگر شما قول ميدهيد و از حضرات اعضاء انجمن ايالتى و منتفذين حاليه قول بگيرند كه از ترتيبات و قرارى كه در آسايش ملت و دولت بدانند قرارى بگذارند و با حضرت ايالت در باسمنج ملاقات نمايند و
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 276
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٢٧٦