حضرت ايالت از پيشگاه سلطنتى مستدعى شوند . . . الخ .
جواب : جاى اين است كه حالا بنده جسارت كرده بگويم متناقض ميفرمائيد ، در صورتى كه من رأى خودم را بيان كردم بسخافت منصوب شد ، ديگر چه توقع رأى و قولى از من داريد ؟
چنديندفعه گفتهام و باز ميگويم و خود را معروف به پرگوئى مىكنم ؛ من نفوذ ندارم و با كسى مراوده ندارم و در حق اشخاصى كه اين حرفرا از من نمىپذيرند نفرين نمىكنم همينقدر ميگويم : ايزد دلك مهر فزايت بدهاد . . . من خود را متدين بمذهب اسلام و وطندوست ميدانم و بقاء سلطنت اثنى عشرى را با جان خود وقايه مىكنم و ثبات و بقاء شرافت مذهب و ملت را با استحكام قوايم سلطنت اثنى عشرى مىدانم ، اما چه خاك برسر بريزم ؟
بخت از دهان يار نشانم نميدهد * دولت خبر ز راز نهانم نميدهد
اينكه ميفرمائيد :
اگر شما قول ميدهيد و از حضرات اعضاء انجمن . . . الخ
جواب :
بنده صريحا عرض ميكنم نمىتوانم بهتنهائى قدم به اين ميدان بگذارم و الا متهم خواهم شد . فرضا اگر با اعضاء انجمن و امناء و متنفذين حرفى زدم بالبداهه بايد چند نفر هم با من باشند .
ميفرمائيد :
با حضرت ايالت در باسمنج ملاقات نمايم ، جواب اين است كه اين جلب و دعوت از جانب حضرت ايالت بايد باشد . دعوتى فرماييد ، بعد باقتضاى حال رفتار مىشود و الا محال است كه بنده داوطلب شوم و حرفى با ملت بزنم . و اين مطلب را يقين بدانيد