تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥

نامه شماره 63 - 17 شوال 1326

اين نامه با مركبى نوشته شده كه قند داشته لذا صفحات آن بهم چسبيده مطلب بوضوح خوانده نمىشود مگر با رمز و اصطرلاب . . . . اهل خانه هريك در گوشهء مانده و شرح وقايع نوشتن اسباب دلتنگى شما است كه گرفتاريم و بس . اردو از جانب ماكو آمد و چند روز قبل در ساوالان نام دهى در قرب شهر اهالى آماده ممانعت شدند ولى درثانى غلبه كردند ده را بتوپ بستند و آتش زدند حتى معروف است كه چند تن اطفال را به آتش انداخته‌اند . چهاردهم ماه به طرف شهر آمدند از پل آجى گذشتند و رو بستار خان رفتند او اينقدرها مهلت داد كه به تيررس رسيدند : او شليك كرده عقب نشاند و از پل گذراند توپ و بنه و اسباب در زمين ماند و مقدار كلى تلفات دادند خود را بصوفيان رسانده‌اند از اردوى بزرگ اعانتى به آنها نشد آدم . . . فرستاد ولى . . . به طرف شهر نيامده‌اند استعداد ملت و دولت هردو قوى است فرقى كه هست در حصار بودن و در خارج بودن است . [ در اينموقع كه تبريز گرد فروگرفته شده بود قشون دولتى چهل هزار و سپاه انقلاب در حدود 15 هزار بوده است - م ] شب و روز متصل صداى توپ و تفنگ و بمب است كه گوش فلك را كر مىكند و مخصوصا منزل من هم طورى است كه از روبرو و اطراف صداى تفنگ قطع نميشود ، وقت است كه انسان ماليخوليا بگيرد . . . ولى حضرت و الا مسامحه ( * ) دارند و وضع حاليه را مقتضى نميدانند . . . مداخله خارجه در ميان است تا خدا چه خواهد شهرت داده‌اند كه . . . جنگ خواهد شد و العلم عند الله . . . وضع بقسمى پريشان است كه نميدانم چه بگويم و چه بنويسم . . . على