تشريف دارند ، هركس با همزبان و همطبقهء خود مذاكرات صميمى كرده و دل به خدا سپرده ، جدا چاره حفظ استقلال را بينديشند و نتيجه افكار خود را پيشنهاد مقامات رسميه نمايند ، و اين را بايد يقين بدانيم كه خداوند متعال ذلت ما را نخواسته مگر اينكه معاذ اللّه خود اسباب مذلت را فراهم آريم .
در ختم مقال عرض مىكنم كه خدايم كه مرجع و معاد من بر او است ، از قلب من آگاه است كه مرا در اين عرض غرض نفسانى نيست ، فقط ميخواهم يك اتحاد عمومى تشكيل شود و گرنه مرا چنانچه همه ميدانند مداخله در امورات نيست و نخواهد بود .
ميخواهم تابع شوم امر خداوندى را كه ميفرمايد
فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ
و عرض ميكنم ما اريد ، الا لاصلاح ما استطعت و ما توفيقى الا باللّه .
اگر خدا نخواسته صيحهء آسمانى
ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً
را خوار شماريم و باز نفاق و شقاق پيشه كنيم داخل فرقه نفاق و تنزل خواهيم شد . و اگر اين صبح قيامت باز و خندهء خشمگين تمسخر خود را آغاز نمايد بر ملت اسلام و دولت ايران بايد الوداع گفت و تا دامنه قيامت خون گريست . على بن موسى
نامه شماره 62 - اواخر ماه رجب 1326
نامهايست خطاب به انجمن مينويسد ، وقتى است كه عين الدوله به محاصره تبريز آمده و از مشروطهخواهان نماينده خواسته است كه اصلاحى بوجود آورد .
اين نامه در تعقيب لايحه يا خطابهمانندى است كه در 14 رجب نوشته و به انجمن فرستاده كه در مسجد براى مردم قرائت كنند و اينك دنباله آن مىباشد كه بس شاعرانه نوشته است .
« در 14 رجب لايحهاى نوشته فرستادم ، حالا نيز بموجب اين لايحه عرض