تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
امان امان از سه سمت گلوله شرابنل به اين دو محله مياريد خانهء من زير گلوله ماند ، شرابنل غران‌غران كه دل شير را آب مىكرد از روى خانه من عبور ميكرد ، يك روز هم يك گلوله شرابنل باحوال‌پرسى من آمد چون چندان خصوصيت نداشتيم بافتادن حياط و نتركيدن قناعت كرد ، و گلوله‌اى از گوشهء بام خراشيد و رفت و اين شعر را خواند :
اى برق اگر بگوشه آن بام بگذرى * جائى كه باد زهره ندارد خبر برى
دو دفعه كيسهء ريزهء گلوله كه بتوپ پر كرده بودند داخل طنابى بيرونى شد خدا رحم كرد كه به كسى نخورد . يك دفعه چاتمهء خم‌پاره روى حياط تركيد و يك پارچه آن داخل حياط شد ، خدا رحم كرد كه مسكون نبود . ميرزا داود آقا حالش تماشائى بود ، اما من به حمد الله واهمه نداشتم و خود را به خدا سپرده بودم ، بارى اينهم روزى بود كه ديديم بعد از اين چه خواهيم ديد ؟ اهل و عيال را عموما به محله خارج فرستاده‌ام جز ميرزا جواد آقا و عيالش كسى همراه من نيست ميرزا جواد آقا را هم « شيخنا » مىگوئيم و از كثرت تخفيف « خنا » ميخوانيم ميرزا داود آقا هم 15 روز از ترس گلوله توپ بسرخاب مىرفت به بيت الاحزان آمد آخر گلوله توپ از ميدانش بدر برد و با اهل و عيال به محله ارمنستان رفت . . . بارى حضرت اقدس و الا عين الدوله وارد اردبيل شدند شرحى خدمتشان عرض كرده استدعاى تعجيل در حركت نمودم در جواب دستخطى مرحمت فرموده صارم السلطنه و وكيل اردبيل را با جمعى ديگر مأمور فرمودند و دستخطهاى تلطف مرقوم داشتند و صارم السلطنه را مأمور كردند كه مرا مجبور به ترك انزوا و مداخله در عمل اصلاح نمايد . من هم چون ميدانم كارى از پيش نميرود عذر خواستم ، بالاخره لايحه نوشته به مسجد ارمنستان فرستادم خواندند و از 12 ماه عجالتا ترك يورش شده ، امروز حضرت و الا وارد باغ صاحب‌ديوان خواهند شد حضرات 198 سخت ايستاده‌اند و تا دم مرگ هستند از كسى حرف نمىشنوند ، و احكام حجج الاسلام را بغل گذاشته حتى به حضرت
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 259 | ميرزا على تبريزى ( شهيد ) / نصرت الله فتحى