بىتمكينى رعيت كه از اثر نطقهاى تقىزاده و بعضى ارباب هوس و واعظين تبريز بود ، خانه رعيت و مالك را خراب كرد ، مثلا « امستجان » را 128 خروار به اجاره ميخواستند ، بعد از اين انقلابات 28 خروار وصول كرد . . .
اينكه من بانجمن نميروم و اعتنا ندارم مگر بىجهت است ، كار بدست اجامر و اوباش افتاد و چه كارهاى نامشروع از ايشان سرزد كه از جمله منع كردن چهل و يك بود كه حق مالك بود و از اين منع كردن چهل و يك تسلط رعيت و هرزگى او يك بر چهارصد افزود . طرق و شوارع ناامن شد ، باران هم از يك سمتى قبل از وقت شروع به باريدن كرد و حاصل غالب ييلاقات زير باران ماند باغات كه جاى خود دارد . . . بارى اين مطالب اسباب خرابى مملكت و جسارت همسايه شد . من تبعا لساير العقلاء مداخله را بر خود روا نديدم ، به اين جهت گفتند كه فلانكس هم مبتلا شده چون مشروطه را در خرابى مملكت مىديدند و مرا تابع خيالات خود نمىديدند ، اين است كه اسم مرا در نزد همقطاران خود مستبده مىناميدند يعنى خيلى محرمانه ، نه علنى و مردم هم ميدانستند تفصيل چيست و مستبده و مشروطه كيست ؟ . . .
بقيه نامه مربوط به كارهاى خصوصى و زندگى داخلى خانواده است .
نامه شماره 32 - بيست و يكم شوال 1325
اين نامه را آقا يحيى نوشتهاند و در ذيل آن مرحوم ثقة الاسلام مطالبى به خط خود افزودهاند . . .
تصدقتان شوم :
تازه خبرى كه نيست همهشان كهنه است ولى هرروز صورت جديد پيدا مىكند .
عثمانى هرروز به تجاوزات ظالمانهاش مىافزايد و جوابدهى نيست ، ديروز در