شد ، محاسن حضرت شيخ را زيارت كردند و خواهش كردند دعائى براى شاه بخواند ، حضرت شيخ هم دست محترم را بر سر و سينه همايونى گذاشته دعا خواندند ، سه هزار تومان پول دادند دينارى قبول نكردند و از كسى از اولياى دولت يك قاز نگرفتند .
جناب مستطاب حاج ميرزا حسن آقا مجتهد از راه اردبيل مىآيند روز سهشنبه 29 ماه جارى وارد ميشوند جناب سعد السلطنه مدتى است تشريف آوردهاند ولى دست به كار نزدهاند امورات خيلى مختل است خيلى تيولها برگشت 154 شده و مردم را دستى بگير كردهاند ، من صريحا گفتهام كه توى صندوق نميتوانم بروم خفه ميشوم . جناب امام جمعه اين مطلب را پيغام كرده است حالا يك ماه است تشريف آوردهاند ولى ابدا آب از آب نمىجنبد براى صندوق . . . خرج است دهشاهى . . . اجرت صندوق . صريح گفتم نقد دادن و نسيه گرفتن كار مشگلى است . به تبريز شور انداختهاند كه در تهران ناخوشى است تلگراف كردم خبر سلامتى رسيد و خيلى مختصر بوده است با وجود اين ارامنه و فرنگىها در هجرت هستند و تبريزيها را به وحشت انداختهاند . ما مردمان بىعقل هم تصور ميكنيم كه ارامنه علم غيب دارند .
حضرت اقدس و الا 155 در شهر تشريف دارند حتى رفتن ييلاق و بايندور را عجالتا موقوف كردهاند و حال آنكه قبل از وقت خيال داشتند .
بقيه مسائل خانوادگى است . على
نامه شماره 3 مورخ 4 جمادى اول 1322
جناب نور چشما مكرما . بعد از تاريخ 4 ربيع الثانى ديگر كاغذى از شما نرسيده و با در تهران شدت داشته ولى اينروزها تخفيف يافته در سلطانآباد و كاشان شديد است ، پسر حاج مختار خان كه در سلطانآباد به تجارت رفته بود از و با فوت شد مجلس ختم گذاشتند .