تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
جناب مستطاب حاج ميرزا حسن آقا روز پنجشنبه 29 ماه گذشته تشريف آوردند و روز جمعه منهم آدمى فرستاده احوالپرسى كردم . حضرت اقدس و الا در شهر هستند و عجالتا خيال رفتن بخارج را ندارند بملاحظه مردم كه اسباب خيال نشود بجانقور هم نميروند . هوا خنك است هفته گذشته « آغ‌يل » « * » چند روز آمده و هوا را منقلب كرد از شب جمعه « مه » ميايد و خيلى تند و سخت است هوا هم خيلى خوب است به حمد اللّه از هرجهت آسايش و امنيت است . مسئله صندوق هنوز هم در بوقچه است ابدا بده و بگير نيست همه مات و متحيرند تيولات مردم را خيلى برگشت كرده‌اند از مواجب رضا خان و برادرانش هم كه سيصد و چهل تومان است دويست تومانش چون انعام است برگشت كرده‌اند معلوم نيست مقطوع شده يا در تهران خواهند داد ، در تهران هم قيامت است همه از شهر فرار كرده‌اند و در اطراف هستند خوب بهانه‌اى بدستشان افتاده احدى را نميتوان ديد . جناب مفخم الدوله 156 دختر جناب مشير الدوله را گرفتند ، يك تخته سجاده ابريشمى برايش فرستادم . كربلائى على پسر حاجى كاظم حريرى وارد شهر شد به حمد الله سلامت است . حضرت شيخ گفتند اوايل ماه از خراسان حركت خواهند كرد ، جناب امام جمعه و ساعد الملك از جناب حاجى ميرزا حسن آقا بازديد نكردند ولى پسر مرحوم حاج رضا خان نوه مجتهد مرحوم تا باسمنج با دبدبه و جمعيت باستقبال رفته بود . . . . جناب مشكوة الممالك را حضرت اقدس خيلى مرحمت فرمود شب و روز حاضر خدمت هستند . ساعت « فردنومتر » طلائى مرحمت كردند با چهارصد تومان مواجب و فعلا قرب خوبى دارند .
هامش
( * ) باد سفيد