به انجام خدمات ملى و ميهنى وادار سازد ، هرجملهاش چراغى مىشود كه ذهن تاريك خوانندهاش را روشن مىنمايد .
اما نكاتى كه لازم به واضح شدن و به بعضى سئوالات مقدر جواب دادن باشد اين است كه همانگونه كه در كتاب « زندگىنامه . . . » دوران آزاديخواهى و سير مبارزات او به مراحلى از : جستجوگرى ، دريافت ، جبههگيرى ، بعد يأس و كنارهنشينى و روى آوردن دوباره و شيفتگى و ايستادگى تقسيم شده ، در اين مراسلات نيز اين چرخش سايه افكن است . اگر خوانندگان عزيز به جملات و مفاهيمى بربخورند كه مورد انتظارشان نبوده و با الگوهاى امروزين قابل سنجش و شناخت نباشد و در ذهن آنان ترديدى حاصل شود ، بايد اين نكته را بدانند كه .
اولا قضاوت شاهد عينى كه دردها را لمس مىكند ، غير از قضاوت غايب است كه حوادث را از پشتسر نگاه مىكند و از قيامت خبرى مىشنود . ثانيا ثقة الاسلام عالم روشن و آيندهنگر است ، او تغيير و ترقى مملكت را خواهان و از استبداد و بيداد گريزان است ، به شرطى كه تبدل و تطور در مسير عقلانى باشد و انديشمندانه به كار افتد ، تا حقانيت مشروطه محفوظ ماند و دشمن را دستآويزى نباشد . درعينحال چون يك فرد شورشى و انقلابى مايل به خونريزى و افراطكارى نيست لذا نميخواهد ديگرگونى و تغيير وضع آنسان ناگهانى و برقآسا و بىفكرانه باشد كه ترميم و جبرانش ممكن نشود .
و اينكه او در نامههاى خود ميان « مشروطهخواه » و « مشروطهچى » فرق ميگذارد ، براى اين است كه اولى را صاحب عقيده و مسلك مىشناسد و دومى را « شغلساز و دكاندار » ميداند و معتقد است كه عمل دسته دوم جاهلانه و خروج از اعتدال و دور از منطق انقلاب است .
اما چون در اعتقاد به مشروطه پابرجا است لذا اين موضوع را فراموش نمىكند كه به مجرد بروز اختلاف بين نيروهاى اجرائى انقلاب ، دستبكار شده دوگانگى را به يگانگى تبديل سازد ؛ بدانسان كه ديدوبازديد محلات تبريز را طرحريزى و اجرا كرد و اختلاف مجاهدين « قفقازى » را با مجاهدين « مركز غيبى » رفع نمود ، كه كسروى اين كار را از
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 171
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص١٧١