تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
غله را مهر كردند كه بايد حمل شهر شود ، در اين باب نيز هرچه گفته شد بخرج كسى نرفت مأمورين خودسر رفتند و كردند آنچه كردند . . . غله جمعى را بار كرده به دهخوارقان حمل نمودند و فروختند و علاوه‌بر غله ساير چيزها را نيز از قبيل بنشن و نخود و غيره كه محصول ديزجرود است تصرفات كردند .

ورود مأمورين بمراغه و عاقبت كار آنها

از جمله وقايع اين ايام فرستادن ياد ( خودسر رفتن ) جمعى از مجاهدين به سمت مراغه بود كه شخصى به لقب « قلعه وان‌باشى » كه وقتى در اداره گمرك بود و شغل راهدارى سپرده به او بود كه از گمرك بيرونش كردند در اول امر مشروطه خود را داخل ملت‌خواهان كرده بود و شخصى است بىپروا و ملاحظه ، پيش افتاد و جمعى را دور خود جمع كرد با مير كريم بزاز كه خود را ناطق قوم كرده بود عزم مراغه كردند . مأمورين مزبور وارد مراغه ميشوند و از طرف اهل مراغه استقبال شايانى از ايشان به عمل مىآيد و لازمهء محبت و پذيرائى را مينمايند ، بطوريكه هفتاد رأس گوسفند در طول راه آنان قربانى ميكنند . . اما مأمورين مزبور باقتضاى خلقى كه داشته‌اند شروع به بدرفتارى و بدلعابى كرده مردم را متوحش كرده مبالغى گزاف از اين و آن مىگيرند و لازمه « ريولسيونى » را منظور ميدارند . تا اينكه مراغه به جنبش آمده و حضرات را از مراغه بيرون مىكنند يا خود بيرون رفته و در بناب سقناق كرده مستعد جدال مىشوند و اين نتيجه رفتار ناپسند آنها بود ، زيرا همين كه آقايان مزبور عزم مراغه كردند ، در دهات سر راه آنچه مقدورشان بود كردند . و در قريه عجب‌شير و غيره هرجا سراغ مرد متولى گرفتند ، روز مهمان شده ، نانش را خوردند و شب تضييق كرده پولش را گرفتند ، با نهايت بىباكى و هتاكى شب و روز مست لايعقل راه ميرفتند و به اين منوال داخل مراغه شدند ، و اهل مراغه نيز استقبال شايان كرده و قريب هفتاد گوسفند قربانى كردند . ، و بعد از ورود و جابجا
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 131 | ميرزا على تبريزى ( شهيد ) / نصرت الله فتحى