شاهزاده ميگويد اسب حاضر بكنند دماغ آقا معيوب شده .
از تهران تلگراف سخت و غيظ و طيش مىآيد كه بايد حكما جنگ نمائى و الا سلب شئونات . . . شاهزاده قسم دوم را قبول مىكند و از شئونات خود استفاده مينمايد شاه هرچه اصرار مىكند قبول نمىنمايد مجملا روز 17 ماه از باغ صاحبديوان به سمت باسمنج حركت مىكند و درثانى معلوم كردم كه روز 17 ماه ده هزار تومان به رحيم خان و پنجهزار به شجاع نظام و چند هزار به آقا مير هاشم و حسن و اتباع كه جمعا بيست هزار تومان بود دادهاند كه به شهر مراجعت كرده جنگ نمايند و مجتهد و حاجى ميرزا محسن آقا به شاهزاده اصرار داشتهاند كه شاهزاده را حركت داده بدامنهء كوه سرخاب بياورند آنجا منزل بكند و جنگ نمايند ، شاهزاده قبول نكرده عجب اين است كه بشاهزاده وقت حركت اصرار ميكردهاند كه لااقل حكم نمايد چند تير توپ به سمت شهر خالى نمايند كه اعتنا نمىكند .
رحيم خان و مشاورين پولها را گرفته راه خود را پيش ميگيرند و اقدامى به طرف شهر نمىنمايند .
تخليه شهر از قشون استبداد
شب 17 شهر رمضان 1326 ق كه قشون دولتى و مجتمعين در « اسلاميه » شهر را تخليه كردند و در محله سرخاب هرچه توپ بود تحويل ملت داده شد روز 17 پارهء اشخاص از جانب ملت دست بغارت و تاراج گذاشته ريختند حياط حاجى محمد تقى صراف و حاجى مير مناب و عمارتى را كه انجمن اسلاميه كرده بودند بغارت بردند . حتى عمارت حشمت الدوله كه شجاع نظام آنجا را منزل و سنگر كرده بود صدمه زدند و بعضى اشياء كه او بغارت آورده و نتوانسته بود ببرد دوباره يغماگران غارت كردند كه از آن جمله اسباب و آلات مطبعه مشهدى محمد على مطبعهچى بود . و خانه حاجى ميرزا رفيعخان كه رحيم خان آنجا منزل كرده بود بالتمام بغارت رفت و « ستار خان » و سايرين هرچه