چند شب قبل به اردو رفته بودند مراجعت نكردهاند .
16 ماه رمضان كار بر اهل سرخاب سخت شد و نان خيلى كمى كرد و سرخابيان مدتى است كه خود را بىطرف كرده و باسلاميه نيز كمتر تردد مىكردند .
مذكور شد كه در مسجد سرخاب مجلسى كرده بودهاند كه يا تنخواهى جمع نموده به شجاع نظام و رحيم خان بدهند تا جنگ نمايند يا تسليم شوند و رأى مختلف بوده تفصيل معلوم نيست ، همينقدر اجمالا صحبت شد .
از سيلاب و اطراف بهيچوجه چيزى نميرسد يعنى كوچهها چون از سمت شمال سنگر سوارهها « 1 » و از طرف جنوب سنگر خيابانى « 2 » ها است اين است كه تردد ممكن نيست حتى اهالى اين كوچه و دربند عقبى نتوانستند نان تحصيل نمايند بعد معلوم شد كه اهالى سرخاب بواهمه افتاده اجتماع كردهاند و شب 16 ماه جناب مجتهد نيز ترك اسلاميه كرده به اردو رفته مردم متوحش و متزلزل بودهاند ، شب 17 ماه ( رمضان 1326 ق ) رحيم خان و شجاع نظام نيز شهر را ترك كردند و اهالى سرخاب در مسجد قزلّلو جمع شده بهطرف خيابان عهد و قرار داده ساعت 8 از شب توپ و صندوقهاى گلولهها را تحويل دادند و اهالى خيابان همه را بردند .
روز 17 ماه راه محلات بهمديگر باز شد ، و شنيدم كه ببعضى خانهها خيال تعدى دارند ، پيغامى به انجمن دادم جناب اجلال الملك و حاجى شيخ على اصغر و جمعى ديگر به اين محلات آمدند كه مردم را مانع شوند ولى تا رسيدن ايشان انجمن اسلاميه را غارت و در و پنجره آن را كنده آتش زدند و خانههاى حاجى محمد تقى صراف و حاجى مير مناف و سالار ارفع را غارت كردند ، حتى خانه نايب كاظم شتربانى را كه هرچه داشت از غارت آورده بود به كلى بردند و خانههاى حاج ميرزا رفيعخان كه رحيم خان مينشست و اسباب خانه حاج خان آنجا بود به كلى بغارت رفت و در شهر يك حالت ديگر روداد مردم بهمديگر تبريك مىگفتند .
هامش
( 1 ) مستبدين
( 2 ) آزاديخواهان