اما چه جواب دادهاند خدا مىداند : نايب قونسول روس و عكاس و رئيس معماران راه شوسه به مغازهها آمده عكس آن را برداشتند .
پنجم ماه رجب 1326 شهبندر باسلاميه رفت و طرح صحبت نمود ، جناب مجتهد فرموده بود كه من طرف نيستم و جان خود را برداشته باينجا آمدهام رئيس روحانى آقا مير هاشم و رئيس جسمانى ، سردار نصرت است . با ايشان مذاكره نمائيد او هم منزل سردار نصرت ( رحيم خان ) رفته . شنيدم كه « شهبندر » گفته است بايد به اندازه دارائيت ساير محلات اينطرفها ببانك روس امنيت بسپاريد تا آنها نيز تمكين نمايند . عدم تمكين ايشان از ترس غارت است .
هكذا شنيدم كه سردار نصرت با ديگرى گفته است جان آنها را مىتوان امنيت داد اما اموال امكان ندارد .
جنگ سخت . روز ششم رجب ( 1326 ق ) جنگ سختى شد نوبريان خانه جناب امام جمعه را مدتها بود سنگر كرده بودند . مأمورين دولتى هجوم به آن سمتها بردند و بعد از زدوخورد زياد كه دولتيان از خانهبخانه سوراخ كرده بحوالى سنگر رسيدند ، نوبريان سنگر را تخليه كردند و عقب نشسته بحياط جبهخانه و توپخانه رفتند و دولتيان هجوم كرده تا بميدان توپخانه رسيدند سرباز و قرهداغى بسرتاپوش و پوش توپها ريخته بناى غارت گذاشتند كه يكدفعه نوبريان غفلت آنها را غنيمت شمرده شليك كردند و بيرون نمودند و اين مقدمه غروب بود كه روى نمود و امروز توپ خيابان ( مجاهدين ) كه متصل به طرف سرخاب ( مستبدين ) مىانداختند زحمت زيادى داد ، چاتمه آن روى حياط ما باز شده چند گلوله بطنابى بيرونى و قهوهخانه خورد كه به حمد الله اتفاقا چون آدمى نبود صدمه جانى نرسيد .
[ با در نظر گرفتن تاريخ روز و ماه به نامهها مراجعه شود . م ]
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٩٥