تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
حضرات نفوذى نيست و جماعتى هستند خودسر و هواپرست كه از احدى حرف گوش نميكنند بلى عقيده جمعى چون بر اين شده است و جهل مركب بر ايشان غلبه كرده كه گويا استناد اين جماعت به من است و در خانه نشستن و در خانه بستن همه بهانه است ، اين است كه پاپى مىشوند ( و انا برتى مما يفترون ) . واقعا از ماه شوال ترك ماجرا كردم و اگر اتفاقا كسى مىآمد و مذاكره ميكرد همه را جواب سست و بىطرفانه مىدادم ، و مهما امكن در اصلاح ميكوشيدم از 15 جمادى الاول بالمره در خانه را بستم بحقيقت حق قسم كه ابدا با حضرات معاشرت و ربط و مذاكره و سئوال و جواب و غيره ذلك ندارم ، روز سيم ( رجب 1326 ق ) سه نفر از سادات سرخاب را كه حاجى مير قربان و سيف السادات و مير قوام بودند طلبيدم و به آنها هم گفتم كه مردمان بىطرف را پيدا نمائيد و به صلح بفرستيد ، حاجى مير هادى را طلبيدم بجناب ميرزا صادق آقا بعضى پيغامات دادم .

غارت خانه حاج ميرزا فضلعلى آقا

روز دويم حوالى غروب ، دستهء از سواره رحيمخان به خانه آقا ميرزا فضلعلى آقا كه در آخر دربند 110 معروف به دربند حاجى ملاباشى 111 است رفته ادعا كردند كه دو نفر از قفقازيها بما گلوله انداختند و به اين دربند داخل شدند ، حضرات اهل دربند هر - چه گفته‌اند نپذيرفته‌اند و به خانه حاجى ميرزا فضلعلى كه غالب اقوام و عشيره حتى كار پرداز و اهل و عيال و اولادش آنجا بوده رفته دست تعرض باشياء خانه دراز مىنمايند و بار مىبندند ، خبر باسلاميه ميفرستند جناب مجتهد دادوبيداد مىكند كه من در شهر نمىمانم و چنين‌وچنان و آدم ميفرستند و مخصوصا سيف السادات و مير قوام و كاظم نايب را مىفرستند كه محافظت نمايند ، ايشان با سواره‌ها قدرى مذاكرات تند و تلخ مىكنند و آنچه اسباب بار بسته بوده‌اند مىگيرند و سواره‌ها اتمام حجت به فرستادگان اسلاميه ميكنند كه بايد شما قول بدهيد كه تا صبح حضرات از خانه حركت نكنند ، بارى