تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
حاجى على قلى بك نوروزاف را كه رعيت روس است و بالاى مغازه بيرق دولت روس را زده بودند بالتمام غارت كردند و آنچه بقية السيف چند روز قبل بود از مغازه‌ها و چراغ خانه و مغازه آواك خان ارمنى و غيره همه بغارت رفت و مغازه‌ها را آتش زدند . در اثناء روز قريب ده تير توپ از سمت خيابان به محله سرخاب بستند يك گلوله به بالاى طاق در بقعه خورد و دو سر گلوله در حوالى بخانه‌هاى مردم افتاد . در اين غارت اموال خارجه كه در اين مغازه‌ها سكونت داشتند تلف شد كه مغازه « نوروزاف » « وزنگير » بود ، مغازه آگينت آلمان را نيز چند روز قبل غارت كرده بودند . گفتند : فتح باب اين غارت از اين شد كه كتابخانه تربيت 108 را خواسته‌اند كه معاينه نمايند تا كفر و ايمانش معلوم شود ، تا حمال كتابها را برداشته رجاله و تفنگچى قره‌داغى بكليه مغازه‌ها ريخته كردند آنچه خواستند . قنسول روس بعد از اين واقعه اين عبارت را گفته بود « كه مغازه‌هاى ايالتى كه در دست بابيه 109 ! ! ! ( از روى طعن و متابعت قول حضرات ) بود يك سوزن از مال رعيت داخل و خارج تلف نشد تا بدست « اسلاميه » افتاد اموال بغارت رفت و مغازه‌ها عاليها سافلها شد انتهى . نميدانم معنى اين عبارت چيست و تعرضش بر كيست ، « مسلمين » است يا « اسلاميت » يا « اسلاميه »

قصد صلح

روز سلخ جمادى الثانى و غره دويم رجب ( 1326 ق ) متاركه بود و از اهل شتربان جمعى به اميره‌قيز رفتند كه مذاكره صلح نمايند ، جناب حاجى ميرزا محسن آقا و ميرزا صادق آقا دوم ماه نزد بنده آدم فرستاد و پيغام دادند كه بنده اقدام به صلح نمايم ، بنده تحاشى كردم كه دست‌رس ندارم و پنجاه روز است كه از خارج مطلع نيستم و با حضرات طرف نيستم و رابطه ندارم بعضى ارائه طريقها كردم كه مردمان بىطرف را احضار فرمايند و ايشان بروند و اسباب كارها را به‌بينند و آنچه لازم است بكنند ولى چنان تصور كردم كه حرفهاى مرا عذر تصور كردند ، و حال آنكه حقيقت صرف بود . و مرا در مزاج