تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
غير اينكه حضرات از من نپذيرفتند و وخامت كار را من ميدانستم كه خود را كنار كشيدم ، گذشته از اين مأمورين دولت از آقايان چرا حرف نمىپذيرند و خانه كسان و اتباع ايشان را غارت مىكنند هكذا اين‌طرفىها بر فرض محال كه مرا با ايشان راهى هست حرف مرا قبول نخواهند كرد . مقصود آقا كوك كردن من بود كه نشد و حقيقت امر همين است كه مينويسم كه آن مشروطه‌طلبان را با من بودن بعيد بود در جانب استبداد نيز اختلاف مسلك مانع از اتفاق بود ، آنها تندرو بودند و من مانع بودم ، آنها شورش‌طلب بودند من صلح‌طلب آنها حركت ناانديشانه مىكردند و من بر ضد آنها بودم . من 15 روز محرم را سر منبر در ميان پنجهزار نفر چه بدها كه بحضرات نگفتم و چه تاخت‌ها كه بايشان نكردم ولى ابدا مفيد فايده نشد . . . بهرحال تنافر طبيعت و مبانيت مشرب بديهى است وانگهى من با مردمان آنچنانى هم‌قطار نميشوم و اگر عديل من نباشد قرين احدى نمىشوم .

دعوت به صلح مجدد

بارى بعد از ده روز تقريبا جناب حاج ميرزا محسن آقا و ميرزا صادق آقا پيغام دادند و مرا به صلح دادن دعوت كردند ، جواب معقولانه دادم كه احدى از من حرف نمىپذيرد و راه هم ندارم باز آقايان مريد و معتقد زياد در محلات دارند ، آنها را بطلبند و وادارند كه هركدام سمتى را آرام نمايد و حقيقتا من نمىدانم كى از كى حرف مىپذيرد و امروز دعواى مشروطه و مستبده نيست حضرات در سرجان نزاع دارند ، دولتيان از روز اول خبط كردند و بعد از فتح ، غلبه و غارت كلى نمودند ، روزى كه خانه همشيره ظهير الممالك را غارت كردند و خود مشار اليه را كه در خانه همشيره‌اش بوده گرفته نزد رحيم خان بردند جناب حاجى ميرزا محسن آقا بشخصه شفاعت كرد رحيم خان قبول ننمود بالاخره بتوسط ديگران مبلغى پول گرفتند و مرخص كردند .