چهار ناحيهء الموت شنيد ) ، 49
چارق خام ( : كفش چرمى كه بندها و تسمههاى بلند دارد و بندهاى آن به ساق پا پيچيده مىشود ، پا تابه ) 109 ، 202
چارك ( واحد وزن ) 14
چاروا ( : چهارپا - خر ) 41
چپق ( نوعى آلت تدخين ، داراى دستهاى چوبى و سرسفالى ) 86
چراغان ( : عمل روشن كردن چراغهاى بسيار در جشن ، چراغانى ) 199
چراغ نيممرده كه از خانه روشنى گنده دماغى كند ، 92
چرخ برين ( : آسمان ) ، 200
چرنده ، 66
چشماندازها ( : منظره ، مساحتى از دشت يا تپه و كوه كه چشم آن را ببيند ) ، 120
چشم سفيد كردن ( : گستاخى كردن ، بىشرمى كردن ، لجاجت كردن ، حرف نشنوى ) 76
چشم سياه كردن ( : طمع كردن ، حسد ورزيدن ، نگريستن در چيزى به شوق و رغبت ) 72
چشم كبود كردن ، 72
چكمه ، 66 ، 109 ، 133
چلّهء كمان ( : زه كمان ، وتر ) 150
چماق ( : چوبدست سرگرهدار ) 195
چنارآسا اندرون ايشان آتش گرفته ، 112
چند كلاغ را سنگى بس است ، 96
چو آب جواب نوشتن ( : بىمعطلى جواب نامهاى را نوشتن ) 61 ، 179 ، 184
چوب بيد بغلين ، 48
چوب چينى ، 99 ، 127
چوب خوب نمونه چوب چينى خوردن ( : با چوبى از نوع چوب چينى ، بر كسى زدن ) 99
چوبدار ( : آنكه شغلش خريد و فروش گوسفند است ؛ گلهدار ) 161
چوب بستن ( : تنبيه كردن كسى به صورت فلكه كردن وى ) 105
چوب هيمه ( : هيمه : هيزم ) 68
چوپان ، 161
چون بوتيمار سر به گريبان بردن ، 98
چون پروانه از آتش پروا نداشتن ، 190
چون خانه افشار بسته بودن ، 101 ح
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 335
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص٣٣٥