وليخان عمارلو آوردند . مضمون اينكه حسب الامر اولياء دولت ابد مدت قاهره ، منصب سرتيپى ايلات را به منصب غلام پيشخدمتى من افزودند . چون ورود من جهت ناتمامى فرمان همايون و اخذ مواجب از خزانهء عامره و باقى ميرزا محمد رضا و حواله به قزوين طولى دارد ، بايد هركس سواره ابو ابجمعى خود را كه از صدمهء هرات خراب و از لطمه تلاطم آن موج در غرقاب هستند مكمل و مسلح آماده ساخته كه بهيچوجه بعد از ورود منقصت نداشته باشد و الا همگى مورد سياست و سخط اركان دولت خواهيد شد .
حقير كه مدت دو ماه معطل شده بودم ، بعد از رسيدن اين خبر گفتم كار را دوباره نبايد كرد . حال كه در شهر معطل شدهايم ، بايد تدارك ملازم را ديد . مقدار چهل خروار شلتوك به كربلائى كلبعلى كيّال فروختم به مبلغ يكصد و چهل تومان ، وجه آن را چكمه و كيسه كمر يكجور و قجرى و تكلتو و يراق اسب و كلاه دورو و دعا باقى و قلتاق و دبه و شاخ دهنه ، هريك چهل به زودى دوختند و از مشهدى ابراهيم بزاز هم بعلاوه اجرت خياط پنجاه تومان قباى يكجور و شلوار يكرنگ بريده به خياط تحويل شد كه هرچه تمام مىشود به دفعات برسانند .
اكثرى را بار و حملونقل رودبار نموده ، بعد آدمى از جانب همشيره آمده كه دلم به شوق لقاى شما مايل ، حال كه خيال رفتن داريد دلم مىخواهد كه امروز ناهار من خودم بايد تداركى كرده ، پيش من آمده ، ناهار خورده ، وداع كرده برويد .
برحسب خواهش او به دربخانه رفته ، با خانباباخان سرهنگ به جهت معاملهء سرباز سخن بود تمام و به خانهء همشيره رفته ، بعد از صرف ناهار و گفتگوها در كمال دماغ چاقى وداع كرده ، تا وسط حياط بدرقه نموده ، قرار داد كه قاطرها را بفرستيد ، بنه مرا بار كرده ، به طهران برسانند . بعد از وداع و مفارقت كه از قزوين حركت شد و شب را مهمان آقا رضا بوديم ، تفريغ حساب مشهدى ابراهيم و غيره شد . على الصباح با عيال حركت ، مقارن شام وارد فانفين منافق آشام شده ، تا نصف شب به آقا محمد ابراهيم نايب و رمضان بيك سخن از احوالات قزوين و وضع حاكم و تفصيل حالات گفته شد .
روز ديگر كه به وعده ناهار محمد آقا در بهرامآباد مهمان بوديم ، روانه در
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص١٤٧