احوالش مريض و تب لازمى بهمرسانيده . مدّت يك ماه معتكف و مشوش جانى و ملكى بود . از جمله ملكى كه در يانسآباد داشت ، به سيصد تومان مرهون بود ، عجلهء رفتن داشت و يكصد تومان محصول همانجا را بعلاوه يكصد تومان از مواجب ميرزا محمد على خان همشيرهزاده را بدهم و يكصد تومان باقى را تجديد كنم . گفتم يكصد تومان را من به شما مىدهم . اگر ادعائى در باب ملك راز ميان والده دارى با وجود وصيّت والده كه دختر را بعد از جهيز كلّى ارث ملكى نمىرسد و با وجود ابتياعى مرحوم خان از محمد حسنخان مولاويردى خانى يكصد و پنجاه قفيز و انتقال ابوى به من و با وجود ابتياعى من همان ملك مزبور را از ورثهء محسن خان مازندرانى كه مرحوم ابوى گرو گذاشته و من خريدم ، پاكنامچه بده . در جواب تحاشى كلى كرده ، بلكه رنجيده خاطر شد كه اين وجه موروثى و حلال اگر صحت يافتم مخارج راه عتبات عاليات و اگر عمر به آخر رسيد ، خرج مزار و حمل نعش من است ، مرا به اولادم مگذار ، به همه جهت با خودت است . وصاية و وكالة هرچه كنى مختارى .
بعد از اينكه احوالش خوب و مزاج قوّتى گرفت ، به عزم رفتن دار الخلافه جازم و عازم شده كه تا زمستان نرسيده است بايد بروم . روانهء قزوين شد .
از اتفاقات عاليجاه آقا محمد ابراهيم نايب از فانفين با عيال كه دختر نواب اسكندر ميرزا 111 را در حباله داشت ، بازديد تشريف به سرعمارت آورده ، لازمهء مهربانى به ميان آمده ، چهار پنجروز متوقف و بسبب تعذيب عاليشان ميرزا ربيع كه در دههء عاشورا در به دو ورود در خسرود به عمل آورده بود ، ملال كلى در ميان بود . ميرزا ربيع هم بعد از سانحهء خسرود در رشگينپره رايت استيلا راست كرده ، ماليات به عهده تعويق و محل دو گروه شده ، ميرزا ربيع را هم به سرعمارت آورده ، صورت صلحى به ميان آمد . ولى رمضان بيك كه باز حاتم خان را به خاك نشانده بود با آقا محمد ابراهيم به رودبار آمده ، رهنما و با همهء بىبصيرتى عينك او شده بود .
در جزو در مقام اخلال كارها بود . حساب اينجانب به عاليجاه آقا محمد ابراهيم گذشته ، برات تخفيف كيكلايه و قيمت جيره و مواجب قراسوران
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص١٤٣