تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
كه ميرزا شريف خان قريب پانصد تومان ابواب به پاى مزارع مسلمانان نوشته بود . بعلاوه يكصد خروار جنس از جمله نوده عمارلو ولات انبه را كه جمع عليحده داشت و به عمارلو مىداد . خالى از ذهن همين كه از دهن مردم شنيده بود ، نوده ولات رشوندى برداشته ، جمعى بسته ، داخل جديد النسق قزوين كرده بود . حاجى حسنعلى خان بعد از تحقيق قرار جديد النسق ، از زناسوج حركت كرده ، حاجى محمد اسماعيل - نايب الموت - و عاليجناب 110 ملا باقر آمده ، چون دو مرتبه آقا مهدى را به جهت مطالبهء وجوه رشوندى به الموت فرستاده بودم ، نايب و آخوند را فضولى بر آن داشته ، مانع شده بودند . آغاز گفتگو و شقاق ما بين من و ايشان در خدمت حاجى خان شده ، قدغن بليغ فرمودند كه هركس كارى و شغلى دارد شما نايب هستيد نه سركرده و او سركرده است نه نايب . بعد برات تخفيف بيست و پنج تومان كيكلايه سفلى را نوشته و شصت تومان از بابت وجه دربانى در عوض مواجب قراسوران رشوند نوشته و شصت خروار برات جيره و عليق قراسوران را نوشتند به حوالهء خالصه و سيادهن ، چون حمل‌ونقل آن مشكل بود ، در ثانى به حاجى خان خروارى يك تومان فروخته ، او را هم شصت تومان حوالهء عاليجاه آقا محمد ابراهيم نايب رودبار كرده و سوار شدند . چون بعضى عرضها ناتمام بود ، آقا محمد ابراهيم و اينجانب سوار شده به بدرقه ، تا سر گدوك زناسوج قريب به ميزوج گفتگو دراز كشيده ، حاجى خان و شيخ الاسلام و ميرزا محمد حسين - گماشته صدراعظم - پياده شده ، همان سرگدوك قرار قسط محال اينجانب و دستورالعمل ما بين اينجانب و آقا محمد ابراهيم و ترك مداخله هريك در رشوند و رعيّت به خط خود شرح مبسوطى نوشته ، تشريف بردند و مراجعت نموديم . در زناسوج مكث نكرده ، ناهار را به كتكان نزد فرج الله سلطان آمده ، كه چهار ماه بود منتظر بودند . از آنجا با عاليجاه ميرزا نصير به سرعمارت آمده ، در اينجا گفتگوى شديدى واقع شده ، قهرا به منصورباغ ، نقل كرده ، آنشب را هم در همانجا بسربرده ، صبح عاليجاه ميرزا نصير آمده به منصورباغ ، در مقام اصلاح برآمده بهر زبان بود راضى به عود سرعمارت نموده ، در همان ايوان بيرون توقف