اقليم سابع
آغاز از مشرق بر شمال ياجوج و بر شهرهاى تركان ، و بگذرد بر سواحل طبرستان از جانب شمال و خليج روم ببرّد ، آنچه بر درياى طبرستان پيوسته است ، و بلاد بر جان و صقالبه و به بحر مغرب شود . و عرض آن صد و سى و پنج فرسنگ است .
اكنون بدان كه جملهى عالم ، آنچه آبادست و مردمان بدان رسيدهاند ، اين قدرست به قسمت ؛ و بيرون ازين خرابست - و اللّه أعلم .
امّا كوهها كه ازان دليل قبله گرفتهاند كوه لكامست به شام ، و كوه راهون به سرنديب ، آنكه آدم عليه السّلام آنجا فرود آمد و نشان پايش آنجا ظاهر است ، هفتاد گام هربى * - و آن را به جايگاه ديگر شرح هست . و كوه شرى * و بزرگترين كوههاست در عرب ، طولش از اقصى قعر يمن است به شقّ جزيرهى عرب تا به وادى شام كشد .
و كوه دماوندست كه از صد فرسنگى زمين پيدا بود و برف هرگز برو نگسلد ، و جايها هست كه گوگرد بندد از بخار بر بالاى كوه دماوند ، و مانند دود بخار همى خيزد و گوگرد از هر جنس سرخ و زرد باشد . امّا راه بر بالا شدن و به كف آوردن عظيم دشوارست ، و هيچ آهن بدان فراز نتواند بردن ، كه بگدازد از تف آن . و چنين خواندم كه مردى از اهل خراسان از آهن چيزى بساخت و آن را به طلق طلى كرد و به حيلهى تمام پارهيى گوگرد سرخ به دست آورد و ازان زر همىكرد ، تا پادشاه وقت او را طلب كرد ، بگريخت . و اندران روايت است كه قيس لهوب ضحّاك بر آنجا بسته است . و از امير المؤمنين على عليه السّلام روايت است كه صخر جنّى صاحب خاتم سليمان عليه السّلام آنجا محبوس است . و همچنين روايتست كه به عهد مأمون قايدى را بفرستاد با صد و پنجاه سوار ، و فرمود كه به دماوند رود و آن احوال بازداند و به درستى خبر دهد از ضحّاك . و اين قايد را نام نافع بود . گويد : " برفتيم نزديك كوه ، به ديهى باستاديم و چارهى برشدن همىطلبيديم . بعد ازان پيرى صد ساله را بياوردند ، و ما او را از فرمان امير المؤمنين آگاه كرديم و تدبير خواستيم . پير گفت :
به بيورسپ رسيدن - يعنى به ضحّاك - ممكن نيست . و ليكن درستى آنكه هست ، شما را بنمايم . و با وى بر كوه شديم نزديك خارا . جايى بفرمود كندن ؛ جايگاهى