تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
مورچگان بودند ، هر يكى چند شترى بختى ، و اسپ و مرد را مىربودند . و اين وقت روزگار كيكاوس بود ، و آن‌كه بنى اسراييل از اشموييل پادشاه خواستند . و خداى تعالى طالوت را بفرستاد بديشان به پادشاهى - و اللّه أعلم .

ملك افريقيس بن أبرهه اربع و ستون سنه

چون پادشاه گشت ، هزارهزار مرد فراز آورد و ناحيت مغرب و بربر سرتاسر بگرفت ، و شهر افريقيّه بنا نهاد به نام خويش . و چندانكه دران حدود آبادان بود بگرفت ، و هرچه برده آورد به افريقيّه اندر بداشت ، و شهر آباد گشت . و حمزة الاصفهانى در تاريخ خويش گويد : ذو الاذعار برادر افريقيس بود ، و از بعد افريقيس بيست و پنج سال پادشاهى بكرد ، تا به هداد رسيد . و در سير ذو الاذعار خود فريقيس را گويد . شاعر گفته است در قصيده‌يى :
سرنا إلى المغرب فى جحفل * بكلّ قوم أريحى همّام *
افريقيس را خود در كتاب سير الملوك خوانده‌ام كه پسرى بود ، نام او القيد * بن افريقيس ، از بعد پدر با لشكر سوى عراق آمد ، و لقب او ذو الشّناتر * گويد . پس به راه بمرد . و گفتندى ، بيت :
يا قوم سيروا نحو با * بل بالعساكر و القبائل
و پادشاهى به هداهاد بن عمرو بن شراحيل * بن الرّايش سپردند ، پدر بلقيس ، و هداد نيز گويند . و حمزة الاصفهانى ذكر اين القيد اندر تاريخ نياورده است ، كه پادشاهى مگر خود بر سال نرفت .

ملك هداد بن عمرو بن شراحيل * خمسه و سبعون سنه

و اندر تاريخ جرير الطّبرى لقب او ذو سرخ * گويد . و او را وزيرى بود ، نام او رام رايش . و چون القيد بمرد هداد از راه عراق به جانب يمن بازگشت ، و هيچ جاى نرفت بيرون از حدّ خويش . و در كتاب معارف خوانده‌ام كه زنى جنّى را به زن كرد ، و بلقيس از وى بزاد . پس اندكى روزگار فرمان يافت و بمرد - و خداى تعالى بدان داناترست .