تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
كردند ، بنى اسرائيل همه بترسيدند و گفتند : « ما به جنگ ايشان نمىآييم . » هرچند موسى سعى كرد قبول نكردند . موسى ايشان را در آن بيابان دست بازداشت و خود با هارون برفت . و آن قوم روى باز به مصر نهادند و همه شب مىرفتند ، به قدرت خداى عزّ و جلّ چون روز شد ، همه بر جاى خود بودند . و در ميان ايشان دو مرد بودند از نيكمردان : يكى يوشع بن نون و يكى كالب بن يوفنا « 1 » ، و ايشان هر دو بعد از موسى پيغمبر شدند ، ايشان مر بنى اسرائيل را گفتند كه شما گناهكار شده‌ايد زيرا كه سخن موسى نشنوديد ، اكنون از پس موسى بايد رفت . پس روى باز پس كردند و از پس موسى بشدند تا يك شبانه‌روز مىرفتند . چون بديدند ، بر جاى خود بودند . و موسى برفت . چون به نزديك شهر عوج رسيد ، شخصى را ديد كه هرگز مثل آن نديده بود . و عوج آهنگ كرد كه هارون و موسى را - هر دو - به دست بمالد . موسى ده رش از زمين برجست - و عصا ده رش بود و بالاى موسى ده رش - و بزد ، و سر عصا به شتالنگ « 2 » عوج آمد ، و هم از آن زخم بيفتاد و بمرد . و عوج تا زمانى كه بنى اسرائيل در تيه بودند ، همچنان در آن صحرا افتاده بود تا گوشت و پوستش همه بريخت و استخوان پشت او [ 83 ] به مصر بردند و پل رود نيل از آن كردند ، و پهناى رود نيل يك ميل است . و موسى چون عوج را بكشت ، از همان جا بازگشت و باز قوم آمد و گفتا : « به نصرت خداى ، عوج را كشتم ، اكنون برخيزيد تا برويم و باقى كافران را بكشيم . » گفتند : « ما مىرويم و راه نمىرود ! » موسى پنداشت كه از بهر آنكه او با ايشان نبود راه نمىرفت ، يك شبانه‌روز با موسى برفتند ، روز ديگر همچنان در مقام خود بودند . بارى تعالى وحى كرد به موسى و گفت : « من حكم كرده‌ام كه ايشان چهل سال در اين بيابان بمانند ، عقوبت آنكه فرمان نبردند » ، و همچنان بماندند . و آن بيابان امروز پديد است ميان مصر و ابله و فلسطين و اردن ، گرداگرد اين شهرهاست و بيابان به ميان اندر ، دوازده فرسنگ درازاى آن و شش فرسنگ پهناى آن . و در آن بيابان هيچ طعام نبود و آب نبود و مرغ نبود . خداى
هامش
( 1 ) . در لغت‌نامهء دهخدا : « يفنه » ، فارس‌نامهء ابن بلخى ، چاپ نيكلسون : « توفيل » . ( 2 ) . شتالنگ ( ش ل ) استخوانى را گويند كه در ميان پا و ساق واقع است و آن را بجول نيز خوانند و به عربى كعب خوانند ( فرهنگ جهانگيرى ، نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) .
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 119 | مير هاشم محدث / محمد بن على بن محمد شبانكاره اى