بيت
مصايب را توئى صايب نوايب را توئى شاكر * غرايب را توئى مظهر عجايب را توئى مظهر
خواجه شهاب الدين عبد اللّه سلمه اللّه و ابقاه
در مكارم اخلاق و محاسن اعراق و علو همت و سمور تبت و عظم شان و رفعت مكان و كمال حسب و جمال نسب و شيم رضيه و سير سنيه شبيه و نظير ندارد و همواره به متانت راى رزين و رزانت فكر دوربين ، همت عالى نهمت بر مصالح امور دين و دولت و سرانجام مهام ملك و ملت و ترفيه حال عامهء رعايا و كافهء برايا مىگمارد و بىشائبهء تكلف و غائلهء تصلف ، آن جناب در حسن سيرت و لطف صورت ، دست پرورد عنايت سبحانى است و در صفاى طبيعت و فنون فضيلت مستحق سعادات جاودانى . ضمير منيرش جام جهاننماى غيب و طبع كريمش مطهر از شوايب نقصان و عيب . تواضع ، داب ذات شريف اوست و تخلق ، رسم مزاج لطيف او .
بيت
نسيم خلقت اگر بگذرد سوى بستان * به جاى ميوه همه جان برآورند اشجار
وگر ز نكهت لطف تو شمهاى يابد * فلك شود به خوشى همچو كلبهء عطار ] « 1 »
عقود جواهر منثوراتش كامثال اللؤلؤ المكنون و لطافت لئالى منظومات مكنوناتش از هرچه در حوصلهء خيال گنجد افزون .
شعر
خامهء تو چون گهرافشان شود * نظم سخن لؤلؤ و مرجان شود
حسن خطش چون خط ارباب حسن و ملاحت ، رقم نسخ بر خطوط خوشنويسان كشيده و لطف طبعش در فن ادوار و موسيقى به نوعى تصرف كرده كه مصنفات متقدمين را متروك گردانيده .
اى حسن خط از دفتر اخلاق تو بابى * بىمثلى از اوصاف تو حرفى ز كتابى
بالجمله اين سرو جويبار فضيلت در چمن لطف و مرحمت امير هدايت منقبت نشو و نما يافته و همواره آفتاب فضل و عاطفت آن حضرت بر وجنات احوال خجسته مآلش تافته بلكه آن جناب را فرزند خوانده و به يمن همت عالى نهمت به اعلى مدارج جاه و حشمت رسانيده ، مدت مديد بر مسند صدارت صاحبقران عالى منزلت متمكن بود و بعد از آن كه
هامش
( 1 ) . فقط در نش .