گفتار در بيان بعضى از اوصاف و آثار شهريار زمين و زمان و خاقان ظفرقرين صاحبقران معز السلطنة و الدنيا و الدين ابو الغازى سلطان حسين بهادر خان خلد اللّه تعالى ظلال اقباله
بر راى عالمآراى ذوى الابصار كالشمس فى رابعة النهار روشن و هويدا است كه تا نهال اين خسرو به استقلال بر جويبار جاه و اجلال بالا كشيده ساكنان عرصهء ربع مسكون عموما و متوطنان عرصهء خراسان خصوصا به اجتناء « 1 » ثمرهء امانى و آمال بهرهور گشتهاند ، و تا ديهيم سلطنت و شهريارى و تخت خلافت و جهاندارى به وجود اين مهر سپهر كامكارى زيب و زينت گرفته از رشحات سحاب احسان عاطفتش شجرهء مرادات اصحاب حاجات و گلبن مرامات ارباب متمنيات ، خضرت و نضارت پذيرفته .
بيت
ز يمن طلعت زيباى پادشاه جهان * به گلستان سعادت گل اميد دميد
به فر دولت سلطان كامكار زمان * ز سر گرفت نضارت به نو صفا بخشيد
شحنهء معدلتش به صيقل دادگسترى و رعيتپرورى ، آئينهء مملكت را از زنگ ظلام ظلم و اعتساف پاك گردانيد و قائد مكرمتش نسيم رأفت و انصاف و شميم مرحمت و انتصاف « 2 » به اطراف جهان و مشام جهانيان رسانيد .
بيت
عالم ز عدل فتنه شكار وى ايمن است * گيتى ز خلق نافه گشايش معطر است
هامش
( 1 ) . اجتناء - ميوه چيدن ، بار از درخت باز كردن ( معين ) .
( 2 ) . انتصاف - داد ستدن ، داد گرفتن ، حق خود را از كسى گرفتن ( معين ) .