الف ) كلمهء « علّم » دلالت دارد بر اين كه خداى سبحان به آدم « علم » داده است ؛ و از آنجا كه « علم حقيقى عبارت است از ادراك خود معلومات ؛ و الفاظ دلالت كننده بر آن معلومات ، به موازات اختلاف زبانها ، مختلف و متفاوت مىگردند ؛ و از آنجا كه تابع قرار داد و اصطلاحاند ، پيوسته در تغيير و تحوّلاند ؛ امّا ، معنا به هيچ وجه دستخوش تغيير و تحوّل نخواهد گرديد » « 1 » . بنابراين ، خداوند در واقع مسمّاها را به آدم ياد داده است كه معلومات حقيقى هستند .
ب ) ( در رابطه با ) ماجراى « تحدّى » كه در اين آيات شريفه مطرح شده است ؛ بايد اين توضيح را داد كه وقتى مقصود از « اسماء » الفاظ و زبانها باشند ، عملا از چيزهايى خواهند بود كه تحصيل آنها جز از طريق تعليم و اكتساب امكان ندارد ؛ و در نتيجه ، تحدّى با آنها در برابر فرشتگان نيكو نمىنمايد ؛ زيرا ، در آن صورت ، تعليم آنها به آدم هيچ گونه دلالتى بر وجود موهبت بخصوصى در وجود آدم ، كه به واسطهء آن بتواند « اسماء » را باز شناسد ، در بر نخواهد داشت . بر خلاف آن كه بگوييم ؛ مقصود از « اسماء » مسمّاهاى آنهاست ؛ كه در اين صورت ، از آن مواردى خواهند بود كه هر چند « جزئى » نيز باشند ، ادراكشان تنها از طريق به كارگيرى عقل امكانپذير است ، و عقل موهبتى الهى است كه به انسان اختصاص دارد . در نتيجه ، باز شناختن آن اسماء از سوى آدم ، بر موهبت خاصّى كه خداوند به او عنايت فرموده است ، دلالت خواهد داشت .
شيخ طوسى قدّس سرّه گويد :
« اسماء بدون معانى فايدهاى ندارند ، و در نتيجه وجهى ندارد كه به عنوان فضيلت براى آدم مطرح بشوند » « 2 » .
امام فخر رازى گويد :
« اين به جهت آن است كه عقل البتّه راهى به سوى باز شناختن زبانها ندارد ، و جز با تعليم ، معرفت زبانها براى انسان حاصل نمىگردد ، اگر تعليم صورت پذيرفت ، علم به زبانها نيز به دست
هامش
( 1 ) المنار ، 1 / 262
( 2 ) التبيان ، 1 / 138