تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم القرآن ( علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
ترتيب ، درست خواهد بود كه مراد از اسماء « صفات » بوده باشد . اگر از « سموّ » نيز مشتق شده باشد ( كه به معناى « ارتفاع » و « علوّ » است ) ، باز هم درست خواهد بود ؛ زيرا ، دليل هر چيز مانند آن است كه نسبت به آن چيز ارتفاع و برترى دارد ؛ به آن جهت كه علم به دليل همواره پيش از علم به مدلول حاصل مىگردد » ؛ « 1 » صفات نيز بر موصوف دلالت دارند ، و گويى نسبت به شىء موصوف ظهور و ارتفاع و برترى دارند . 2 . شيخ محمّد عبده اين علاقه و رابطه را در « شدّت اتّصال ميان معنا با لفظى كه براى آن معنا وضع شده است ، و سرعت انتقال ذهن از يكى از آن دو به ديگرى » مىبيند . 3 . وى وجه ديگرى نيز در اين كاربرد ، صحيح مىبيند كه چه بسا نيازمندى كلام را به علاقه و رابطهء ديگرى براى تصحيح آن ، از ميان مىبرد ، و آن وجه اين است كه « اسم » را گاه بر صورت ذهنى معلوم ( يعنى آنچه به واسطهء آن ، شىء نزد عالم معلوم مىگردد ) اطلاق مىكنند ، و اين اطلاق ، صحيح است . به عنوان مثال ، اسم « الله » عبارت است از آنچه كه ما به واسطهء آن خداوند را در اذهانمان باز شناخته‌ايم ؛ نه خود لفظ « الله » ، به گونه‌اى كه گفته شود ، ما به وجود آن لفظ ايمان داريم و اوصاف خداوند را به آن لفظ اسناد بدهيم . اسماء عبارتند از آنچه كه اشياء در صورتهاى ذهنى با آن شناخته مىشوند ، يعنى معلوماتى كه با حقايق خارجى ذاتى مطابقت دارند ، و « اسم » به اين معنا است كه فلاسفه بر سر آن اختلاف كرده‌اند كه عين مسمّى است يا غير آن . و مىرسيم به اين نتيجه كه بگوييم : « اسم » معناى ديگرى دارد غير از « لفظ » ؛ زيرا در اين كه لفظ غير از معنا است ، شكّى نيست . همچنين ، « اسم » در پرتو چنين اطلاقى است ، كه مىتواند متبارك و مقدّس باشد . چنان كه خداوند متعال فرموده است :
سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى
« 2 » ؛ و معنا ندارد كه لفظ متبارك و مقدّس بوده باشد . « 3 »
هامش
( 1 ) التفسير الكبير ، 2 / 176 ( 2 ) اعلى / 1 ( 3 ) المنار ، 1 / 262