عهدهء انجام وظايف دعوت برآيد .
اينك مىتوانيم بر آن مطلب بيفزاييم كه در اثناى آشنايى با زندگى حضرت موسى عليه السّلام ، برخى از اوضاع و احوال اجتماعى آن روزگار نيز كه در جامعهء فرعونى مصر مىگذشته ، براى ما روشن مىگردد . همچنين ، ميزان ظلم و ستمى كه اسرائيليان متحمّل مىشدهاند ، و اين كه چگونه ايشان به آن واقعيتهاى تلخ تن در داده بودند . و نيز الطاف خدا به بنى اسرائيل به طور عموم و به حضرت موسى عليه السّلام به خصوص ، در ضمن بيان زواياى داستان معلوم مىگردد .
6 ) اوضاع كلّى ملّت اسرائيل
قرآن كريم ، به بعضى از اوضاع و اوصاف كلّى ملّت اسرائيل نيز پرداخته است . ما نيز به برخى از آنها به هنگام گفتگو دربارهء مرحلهء دوم دعوت حضرت موسى عليه السّلام اشاره كرديم . مفاد و مستفاد اوصافى را كه قرآن كريم راجع به ملّت اسرائيل بيان كرده ، مىتوانيم به اين ترتيب خلاصه كنيم كه : ملّت اسرائيل ، بر اثر اوضاع و شرايط مختلف تاريخى كه بر آن گذشته بود ، از دوگانگى وحشتناكى رنج مىبرده ، و آثار متنوّع و ريشهدار اين طرز رفتار اجتماعى و محتواى نفسانى و روانى آن ، همه جا مشهود بوده است .
اين دوگانگى را مىتوان چنين دريافت كه ملّت بنى اسرائيل ، از يك سوى احساس عظمت و امتياز و تقرّب به درگاه الهى داشت ، و اين احساس و تصوّر باطنى را از تاريخ شكوهمند خود الهام گرفته بود كه پدران و نياكان اسرائيليان پديد آورده بودند ؛ از جمله ، تاريخ پيامبران ، از قبيل موقعيت و مقام اجتماعى بىنظير حضرت يوسف عليه السّلام ، و نجاتبخشى آن حضرت كه توانست جامعهء مصر آن زمان را از آن مصائب طبيعى برهاند ، و آن برنامهريزى اقتصادى چشمگير را جامهء عمل بپوشاند . از سوى ديگر ، اين ملّت بزرگ و شكوهمند ، با آن اصالت تاريخى ، و سابقهء عظمت و اقتدار ، ساليان سال تحت ستم قرار داشت ، و زير فشار و بردگى و بيگارى روزگار مىگذرانيد ، و با لوازم اين نوع زندگانى ، از قبيل جهل و فقر و انحطاط اخلاقى و روانى و اجتماعى دست و پنجه نرم مىكرد .
همين دوگانگى است كه مىتواند تزلزل اسرائيليان ، و عدم تحمّل آنان را نسبت به دشواريهاى رسالت و دعوت حضرت موسى عليه السّلام و عمليات نجاتبخش و استقلال طلبانهء آن