1 ) بعثت حضرت موسى عليه السّلام و معجزات ايشان
بىشك ، يكى از اهداف اصلى مورد نظر قرآن كريم ، پيوند انسان با عالم غيب و تقويت ايمان انسان ، و توجيه فطرت اصلى او ( كه خداوند متعال آن را بر ايمان سرشته است ) ، در جهت يك مقصد صحيح است ؛ زيرا ، انسان از عالم غيب نشأت گرفته ، و به عالم آخرت كه آن نيز غيب است ، باز مىگردد ، و در تمامى دورانهاى زندگانىاش در عالم واقع ، با غيب مرتبط است و با عالم غيب تعامل دارد .
به موجب همين هدف اساسى است كه مىبينيم قرآن در مواضع بسيارى ، از عالم غيب و جنبههاى گوناگون آن و بعضى قوانين كلّى كه بر عالم غيب حاكم است ، و روابطى كه در آن عالم حكمفرماست ، سخن مىگويد .
به علاوه ، مفاهيم و مطالب مشخّصى را در ارتباط با اين عالم مطرح مىكند كه چه بسا در زندگى دنيوى انسان هيچ اثر مهمّى نداشته باشد ، جز همان پيوندى كه قرآن كريم مىخواهد ميان عالم غيب و انسان برقرار كند . چنان كه به هنگام بحث دربارهء « تفسير معنا » ديديم قرآن كريم لوح و قلم و كرسى و عرش را تنها به همين منظور مطرح مىكند . بنابر اين اصل ، مىتوانيم بر اين رأى شويم كه اين هدف نيز يكى از اهداف قرآن از پرداختن به داستان موسى عليه السّلام است .
همين اصل و همين مبنا ، نيز مىتواند اهتمام قرآن را نسبت به تكرار اين موضوع ( عالم غيب ) و ارائهء تفصيلات بسيار از اين موضوع در خلال داستان ، توجيه كند . چنان كه اگر مقايسهاى ميان آياتى كه در قرآن كريم ، پيرامون اين موضوع سخن مىگويند ، با آياتى كه دربارهء موضوعات داستانى ديگر سخن مىگويند ، ترتيب بدهيم در خواهيم يافت كه تقريبا بر همهء آن موضوعات ديگر ، از نظر تفصيلاتى كه پيرامون آن ذكر شده است ، فائق مىگردد .
ما مىبينيم كه قرآن كريم ، در مواضع متعدّد و در صحنههاى مختلف اين داستان ، به اين موضوع اشاره مىكند . از جمله ، در بيان چگونگى بعثت حضرت موسى عليه السّلام ؛ در بيان معجزهء عصا و يد بيضا ؛ در بيان معجزات پياپى كه بر فرعونيان ظاهر مىگرديد كه اين معجزات عبارت بود از خون و ملخ و شپش و طوفان و قحطى و خشكسالى ؛ در بيان شكافته شدن دريا