خطرناك ( كه گويى جنّى در پوست مار رفته است ) ، از جاى خويش بر مىجهد ، روى سوى ديگر كرد و ديگر به سوى عصا باز نگشت . خداوند او را ندا داد : اى موسى ، جلو بيا و نترس ، تو در امان هستى ؛ رسولان من در نزد من از هيچ چيز نمىترسند . « 1 » ما عصاى تو را به حال اوّل باز مىگردانيم .
آن گاه به او فرمود : دستت را در گريبان خويش فرو ببر ، كه چون بيرون آيد ، بىآن كه به عارضهاى دچار شده باشى ، دستت سفيد و درخشنده گردد « 2 » . حضرت موسى عليه السّلام دست در گريبان فرو برد ، و چون بيرون آورد يد بيضا بود ، و همين كه بار ديگر دست در گريبان برد ، به حال اوّل باز گشت .
پس از آن ، خداوند سبحان آن حضرت را مأمور كرد كه با همين دو نشانه و معجزه نزد فرعون و قوم وى برود و آنان را به سوى خداوند سبحان دعوت كند . موسى از اين كه بتواند چنين وظيفهاى را بر عهده بگيرد ، ترسان گرديد و گفت : خدايا ، پروردگارا ، من از اينان يك تن را كشتهام ، و مىترسم كه مرا به قصاص خون وى بكشند . برادرم هارون نيز ، از من شيواتر سخن مىگويد ؛ او را با من همراه گردان ، تا يار و مددكار من باشد . من مىترسم كه فرعون و فرعونيان مرا دروغگو خوانند .
خداوند به او فرمود : ما برادرت را دستيار تو قرار خواهيم داد ، و براى شما پشتوانهاى نيرومند تدارك خواهيم كرد ، و دست آنان بر شما نخواهد رسيد . دو برادر ، نزد فرعون برويد و بگوييد : ما فرستادگان خداى تو هستيم . بنى اسرائيل را همراه ما بفرست بيايند ، و آنان را شكنجه مكن . ما از جانب خداى تو براى تو آيتى آوردهايم ؛ و سلام بر هر آن كس كه پيرو هدايت است . « 3 »
وقتى حضرت موسى عليه السّلام به مصر باز گشت ؛ با برادرش هارون نزد فرعون رفتند و گفتند :
ما فرستادگان خداى تو ، خداى جهانيان ، هستيم ، و امكان ندارد كه جز حق و جز آنچه مأمور
هامش
( 1 ) قصص / 31 ؛ نمل / 10 .
( 2 ) نمل / 12
( 3 ) براى اين مقطع از رسالت حضرت موسى عليه السّلام ، مىتوان به اين آيات نيز استشهاد كرد : اسراء / 2 - 3 ، طه 9 - 47 ، فرقان / 35 و 36 ، شعراء / 10 - 16 ، قصص / 29 - 35 ، نازعات / 15 - 19 .