شدهايم ، دربارهء خدا سخن بگوييم ؛ و از سوى خداوند براى تو معجزهاى گويا و روشن آوردهايم . بنى اسرائيل را همراه ما بفرست ، و شكنجه و ستم خويش را از سر آنان بردار . البتّه ، اين سخنان را نرم و با لحنى عاطفى و مهربان با فرعون در ميان نهادند . « 1 »
فرعون ، كه گويى اين رسالت موسى و برادرش را بسيار شگفت انگاشته بود ؛ زيرا ، موسى را نيك مىشناخت و از احوال او كاملا مطّلع بود ؛ به موسى گفت : مگر ما تو را از نوزادى نزد خويش پرورش نداديم ، و سالها از عمر خويش را در ميان ما به سر نبردى ؟ آن كار كذايى خودت را هم كه كردى و مردى از فرعونيان را به قتل رساندى ! حضرت موسى عليه السّلام پاسخ داد : چرا ، من كردم . امّا ، وقتى از شما بر جان خويش ترسيدم ، از شما و از ديار مصر گريختم ، و خداى من به من ابلاغ نبوّت داد و مرا فرستادهء خويش گردانيد . « 2 »
جدال فرعون با موسى بر سر ربوبيّت خداوند
وقتى فرعون اصرار و پافشارى موسى و هارون را بر اداى رسالت مشاهده كرد ، بناى مجادله با آنان را گذاشت و گفت : خداى شما كيست كه من نمىشناسمش ؟ ! موسى عليه السّلام فرمود : خداى ما همان خداوندى است كه به هر چيز ابتدا خلقتش را عطا فرمود و آن گاه هدايتش فرمود . خداى ما خداى آسمانها و زمينهاست و خداى آنچه ميان آسمان و زمين است و آنچه در طبقات زيرين زمين . فرعون گفت : راجع به امّتها و دورانهاى گذشته چه مىگويى ؟ سرنوشت آن امّتها و مردمان چه مىشود ؟ موسى عليه السّلام پاسخ داد : علم آنها نزد پروردگار من مىباشد ؛ همه را در كتابى فراهم آورده است ؛ خداى من نه گمراه مىگردد و نه دچار فراموشى مىشود . هموست كه زمين را براى شما چون گهوارهاى قرار داده و راهها و جادّهها در روى زمين براى شما آماده ساخته ؛ و از آسمان آبى حياتبخش و گوارا فرو فرستاده و به واسطهء آن انواع گوناگون گياهان رنگارنگ را رويانيده است .
فرعون كه اين دعوت جديد را به رسميّت نمىشناخت ، و خود را خداى مصر و مصريان مىدانست ، قيافهاى حق به جانب گرفت و به اطرافيانش نگريست و گفت : شما گوشتان
هامش
( 1 ) اعراف / 104 و 105 ، شعرا / 17 و 22 .
( 2 ) شعرا / 18 - 21