تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم القرآن ( علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
را به نبوّت مبعوث گردانيد . « 1 »

بيرون شدن موسى از مصر

يك روز ، موسى
عَلى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها
« 2 » ، در حالى كه كسى او را نمىشناخت ، وارد شهر شد . مردى را از ياران خويش ( بنى اسرائيل ) ديد كه با مردى ديگر از دشمنان وى ( فرعونيان ) ، زد و خورد مىكنند . مردى كه از ياران وى بود ، در برابر دشمن از او مدد خواست . موسى مشتى بر او نواخت ، كه در دم كار او را بساخت . موسى كه چنين انتظارى نداشت ، پشيمان شد كه چرا شتابزده دست به چنين كارى زده و از خدا طلب بخشش كرد . موسى در شهر ، هراسان مىگذشت . چيزى نمانده بود كه كار از كار بگذرد و او را به خونبهاى آن مرد فرعونى دستگير كنند . روز ديگر به سوى شهر سرازير شد . با وضعيّتى مشابه صحنهء زد و خورد پيشين رويارو گرديد . اين بار ، آن مرد اسرائيلى كه ديروز از او يارى خواسته ، و موسى او را يارى كرده بود ، امروز نيز از موسى طلب فريادرسى مىكرد . موسى او را به خاطر آن كار سرزنش كرد ، و او را
لَغَوِيٌّ مُبِينٌ
، « 3 » مردى شرور و حيلت‌ساز خواند ، كه مىخواهد براى او دردسر درست كند ! همين كه خواست به آن مرد فرعونى كه دشمن خود او و دشمن آن مرد اسرائيلى بود ، حمله برد ، مرد اسرائيلى پنداشت كه موسى قصد حمله به او را دارد ؛ اين بود كه خطاب به موسى گفت : « مىخواهى مرا نيز بكشى همانطور كه ديروز يك نفر را كشتى ؟ ! تو جز در اين انديشه نيستى كه در اين مملكت ، جبّارى پيشه كنى ! » و با اين سخن ، آن مرد اسرائيلى هويّت قاتل آن مرد فرعونى را فاش ساخت ، و همگان فهميدند كه موسى ديروز آن مرد را كشته است . درباريان فرعون ، نيز كه سران قوم بودند ، موسى را به قتل آن فرعونى محكوم كردند . مردى از دوردست و از سوى بلنديهاى شهر ، شتابان آمد و ماجرا را براى موسى باز گفت و او را مطّلع كرد كه : درباريان ( سران قوم ) با يكديگر هم سخن شده‌اند كه تو را
هامش
( 1 ) قصص / 7 - 14 ؛ طه / 37 - 40 ( 2 ) قصص / 15 ( 3 ) قصص / 18
علوم القرآن ( علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 431 | السيد محمد باقر الحكيم / فشاركى