شرايط در آن محيط بوده ، و در آن محيط ، نسبت به اهل آن محيط ، تأثير احساسى و وجدانى عميق دارد .
در عين حال ، همان داستان ، داراى يك تأثير عامّ مىباشد ، كه از طريق مضامين كلّى و پيامدهاى مشترك و سنّتهاى تاريخى كه داستان حاكى از آنهاست ، و عبرتهايى كه مىتوان از آن داستان گرفت ، حاصل مىگردد ؛ و اين دستاوردها مىتوانند مورد استفادهء همهء ملّتها قرار گيرند .
با اين ترتيب ، بعد عامّ و فراگير قرآن كريم نيز تحقّق مىيابد ، و زنده و مؤثّر ، در اين محيط و ديگر محيطهاى انسانى ، كار آمد مىگردد ؛ ضمن اين كه ، آن بعد نخستين نيز كه عبارت است از تأثير خاصّ قرآن كريم در راستاى تحقّق بخشيدن به اهداف انقلابى خود ، در ارتباط با ايجاد يك پايگاه پرتوان و استوار ، به منظور صدور دعوت و رسالت اسلام ؛ مورد غفلت قرار نگرفته است .
آرى ، اين نيز درست است كه بگوييم : پيامبرانى مانند نوح و ابراهيم و موسى و عيسى عليهم السّلام نمايانگر اصول كلّى نبوّتها در سراسر جهاناند ، و پيامبر خاتم حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله امتداد آن نبوّتهاست ؛ امّا ، مىبينيم كه قرآن تنها از اين اصول و انشعابات آنها سخن نگفته است ؛ بلكه داستان پيامبرانى را مانند صالح و شعيب و هود و يونس و ادريس و ديگران نيز مطرح كرده است كه ، ظاهرا ، اين درجه از اهميّت را نداشتهاند . و خداوند خود به حقايق امور آگاه است .
ج ) تأكيد بر نقش ابراهيم و موسى عليهما السّلام
شاخص سوم در داستانهاى قرآن كريم آن است كه قرآن بر نقش برخى از پيامبران بويژه حضرت ابراهيم عليه السّلام و حضرت موسى عليه السّلام طىّ گزارش شرح و تفصيلات زندگانى و اوضاع و شرايط مكانى و زمانى زيست آنان ، بيش از نقش ديگر پيامبران تأكيد نهاده است ؛ با وجود آن كه ويژگيهاى كلّى زندگانى و دعوت انبيا - كه در اصل ، استنباط و عبرت و استخراج قوانين و سنّتهاى تاريخى از آنها مورد نظر است - مشابهاند ؛ و به همين جهت ، در بسيارى مواضع در قرآن كريم ، در يك سياق واحد ، داستانهاى جمعى از انبياى الهى پياپى مورد اشاره قرار