شواهد علمى در زندگانى صحابه و تفاسير مأثور از آنان ، بر اين مطلب ، فراوان است . ما را بسنده است كه از اين انبوه شواهد ، نمونهاى را كه سيوطى در الاتقان به سند متّصل از حميد اعرج و عبد الله بن ابى بكر بن محمّد از پدرش نقل كرده است ، بياوريم ، كه اينان گفتند :
« عبد الله بن عبّاس در جوار كعبهء معظّمه نشسته بود ، و مردم او را در ميان گرفته بودند و از او در باب تفسير قرآن پياپى مىپرسيدند .
نافع بن ازرق به نجدة بن عويمر گفت : برخيز تا نزد اين مردى كه به تفسير قرآن به واسطهء آنچه علمى به آن ندارد جرأت مىورزد ، برويم .
برخاستند و نزد ابن عبّاس رفتند و گفتند : ما مىخواهيم مواردى را از كتاب خدا از شما سؤال كنيم و شما آنها را براى ما تفسير كنيد و مصاديق آنها را در كلام عرب به ما نشان بدهيد ؛ كه خداوند متعال قرآن را به زبان عربى مبين نازل فرموده است . ابن عبّاس گفت : هر آنچه به ذهنتان رسيده است ، سؤال كنيد .
نافع گفت : براى من باز گوييد كه اين آيهء شريفه :
عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ عِزِينَ
« 1 » چه مىگويد ؟ ابن عبّاس گفت : « عزون » ( عزين ) حلقههاى نازك را گويند . نافع گفت : آيا عرب زبانان نيز اين معنا را باز مىشناسند ؟ ابن عبّاس گفت : آرى ، مگر نشنيدهاى كه عبيد بن الابرص مىگويد :
فجاؤا يهرعون اليه حتّى * يكونوا حول منبره عزينا « 2 »
به همين ترتيب ، نافع پيوسته سؤال مىكند ، و ابن عبّاس پيوسته جواب مىدهد ، تا به حدود 200 مسأله مىرسد . « 3 »
هامش
( 1 ) معارج / 37
( 2 ) الاتقان ، 1 / 120
( 3 ) بسيار معقول است كه ما از بابت صحّت اين روايت با تفاصيلى كه در الاتقان براى آن آورده است ، دچار شكّ و ترديد شويم كه چگونه ممكن است چنين گفتگويى طولانى در يك نشست صورت پذيرفته باشد ، و ابن عبّاس اين همه نصوص و شواهد عربى را - چنان كه روايت ادّعا مىكند - حاضر الذهن بوده باشد . امّا ، اين نيز بسيار معقول است كه اين روايت مذكور داراى اصلى بوده باشد ، تنها مشتمل بر قسمتى از اين گفتگو ، و بعدها قسمتهاى ديگر را به