تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم القرآن ( علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
نيز ، در روايت ديگرى از حاكم نيشابورى ، صحيح بر شرط شيخين ( بخارى و مسلم ) آمده است كه ابن مسعود مىگفت : قاضىترين اهل مدينه على بن ابى طالب است . ابو نعيم در حليه از ابن مسعود روايت كرده است كه گفت : قرآن بر هفت حرف نازل شد ؛ هيچ حرفى از آنها نيست مگر آن كه ظهرى دارد و بطنى ، و على بن ابى طالب نزد اوست علم ظاهر و باطن . « 1 » به اين حقيقت ، حتّى دشمنان على عليه السّلام نيز ، امثال حجّاج بن يوسف ثقفى خونخوار ، اعتراف داشته‌اند . وى مىگويد : ما قضاوت على را بر او خرده نگرفته‌ايم . ما مىدانستيم كه على از همهء صحابه قاضىتر بوده است . « 2 » ابو بكر ، عمر بن خطّاب ، عثمان بن عفان ، حتّى معاوية بن ابى سفيان ، به رغم دشمنى سخت ميان او با حضرت على عليه السّلام ، و همچنين با بسيارى از بزرگان صحابه ، مانند عايشه همسر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ، عبد الله بن عمر و ديگران ، در قضاياى متّعدد به حضرت على عليه السّلام مراجعه كرده يا مردم را به آن حضرت دلالت مىكرده‌اند . اين سرگذشتها را رجال اهل حديث و تاريخ امثال بخارى و احمد بن حنبل و مالك بن انس و ابن داوود و حاكم نيشابورى و بيهقى و ديگران ، بويژه در عهد خليفه دوم ؛ عمر بن خطّاب حكايت كرده‌اند . « 3 » اين « مرجعيّت » ، حقيقتى آشكار در سطح واقعيّت و عينيّت عملى در نزد خلفا و بعضى از اهل معرفت از صحابه بود ، امّا تنها به هنگام ضرورت و در دشواريها و تنگناها ، چنين بود ؛ و ، با كمال تأسف ، در سطح رسمى از سوى خلفا و حكمرانان ، به موجب دلايل متعدّدى كه جاى ذكر آنها در اين بحث نيست ، مورد اعتراف قرار نگرفت . « 4 » در نتيجه ، باب تفسير قرآن در برابر صحابه و تابعين و ديگران ، حتّى نامزدان صحابىگرى ، با بهره‌گيرى از آن سطح
هامش
( 1 ) حلية الاولياء ، 1 / 65 ( 2 ) ر . ك . فضائل الخمسة ، 2 / 296 - 298 . ( 3 ) همان مأخذ ، 2 / 306 - 344 ( 4 ) امويان ، دشمنان اهل بيت عليهم السّلام از آن پس ، خواستند حالت انحراف را در امّت ريشه‌دارتر كنند ، و اصرار ورزيدند بر اين كه اين نامزدان صحابىگرى را به عنوان مرجع امّت در امور دينى مطرح كنند ، درست در موقعيّتى كه هر كس نام على عليه السّلام را مىآورد ، يا از على عليه السّلام روايتى مىكرد ، از وطن آواره‌اش مىساختند ؛ چنان كه وقايع و حوادث و نصوص تاريخى اشاره دارند . عباسيان نيز اين خطّ انحرافى را پذيرفتند ، زيرا مىترسيدند كه اگر امّت از نظر فكرى و مذهبى ( دانش و بينش ) با علويان ارتباط حاصل كنند ، فرزندان على عليه السّلام در صحنهء سياست بر ايشان غلبه كنند و چيره شوند .