عمومى فهم قرآن كريم به كار تفسير قرآن كريم پرداختند .
اين مرجعيّت بىحدّ و حصر صحابه ، خيلى زود آثار اسفبار خود را نشان داد ؛ چرا كه از يك سو ، اين ويژگيهاى بىنظير ، كه به اهل بيت عليهم السّلام و در صدر آنان على عليه السّلام اختصاص داشت ، براى تفكيك سره از ناسره مورد توجه قرار نگرفت ؛ و از سوى ديگر در ميان آنهايى كه « صحابى » قلمداد مىشدند ، كسانى بودند كه اندوختهء علمىشان ناچيز بود ، بويژه كسانى كه در حقيقت از اصحاب پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نبودند ، و تنها نامزد صحابىگرى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بودند ، و مىكوشيدند اين موقعيّت روحانى و مقدّس را پس از وفات رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله براى خود كسب كنند ، و خود را به آن حضرت بچسبانند .
شايد بهترين پديدهاى كه سرآغازهاى اين آثار اسفبار را براى ما ترسيم مىكند ، و وجود اين دو سطح را در تفسير قرآن مشخّص مىگرداند ، روايتى باشد كه شيخ كلينى و شيخ صدوق و ديگران از سليم بن قيس هلالى ، از على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كردهاند . سليم گفت :
« به امير المؤمنين على عليه السّلام گفتم : من از سلمان و مقداد و ابوذر چيزهايى از تفسير قرآن و احاديثى از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه با آنچه در دست مردم است متفاوت بود ، آن گاه از تو تصديق آنچه را از آنان شنيده بودم ، شنيدم . از سوى ديگر ، در دست مردم چيزها از تفسير قرآن و از احاديث پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله ديدم ، كه شما در مورد آنها با آنان مخالفت داريد ، و چنان مىپنداريد كه همه باطل است . آيا فكر مىكنيد كه مردم عمدا بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دروغ مىبندند ، و قرآن را با آراى خودشان تفسير مىكنند ؟ . » سليم گويد : آن حضرت روى به من كردند و گفتند :
« پرسيدى ، اينك جواب را درياب : در دست مردم هم حق هست و هم باطل ؛ و هم راست هست و هم دروغ . . . و هم محفوظات و هم موهومات . در عهد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن قدر بر آن حضرت دروغ بستند كه به خطابه ايستاد و فرمود : « ايّها النّاس ! قد كثّرت علىّ الكذابة ، فمن
علوم القرآن ( علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 270
مساهمون: السيد محمد باقر الحكيم
ص٢٧٠