بخش دوم 3 نسخ در قرآن « 1 »
درآمدى بر مسألهء نسخ
وقتى مىخواهيم مسألهء « نسخ » را باز شناسيم ، نيكوست كه از لابهلاى هماننديهايى كه با زندگانى روزمرّهء اجتماعى انسان در روزگار ما دارد ، با آن آشنا شويم :
امروزه ، مشاهده مىكنيم كه برخى دولتها ، يا برخى جوامع ، قانونى را براى تنظيم روابط مردم با يكديگر ، اعمّ از دولتمردان و شهروندان ، وضع مىكنند . آن گاه مىبينيم كه مدّتى پس از اجراى آن قانون ، قانون ديگرى را جايگزين آن مىگردانند ، تا نظم نوينى به روابط ميان مردم بخشيده باشند . در چنين مواقعى مىتوانيم بگوييم كه قانون بعدى قانون قبلى را نسخ كرده و جايگزين آن شده است .
همچنين ، مشاهده مىكنيم كه بعضى از دولتها مادّهء معينى را در يك قانون در حال اجرا وضع كردهاند ، آن گاه جاى آن مادّه را با مادّهء ديگرى عوض مىكنند ؛ امّا ، خود قانون را به عنوان يك روش عمومى براى نظم اجتماعى نگاه مىدارند .
اين دو نوع نسخ ، نسخ قانون با قانون ، و نسخ مادّهاى با مادّه ديگر از خود آن قانون را ، مىتوانيم در تشريعات الهى به اين ترتيب تصور كنيم كه يك شريعت آسمانى يك شريعت
هامش
( 1 ) اين بحث اساسا بر مبناى مبحث « النسخ فى القرآن » از كتاب البيان فى تفسير القرآن ، نوشتهء آيت الله خويى قدّس سرّه و كتاب « النسخ فى القرآن » نوشتهء دكتر مصطفى زيد ، نگاشته شده است .