مانند مجمع البيان طبرسى و كشّاف زمخشرى نيز مىتوان به اين بررسيها دست يافت .
شيوهء دوم ، اين كه اصل برداشتى را كه اين شبهه بر آن استوار است ، و اين كه تا چه اندازه مىتوان در طعن بر اعجاز قرآن به آن تكيه كرد ، مورد گفتگو قرار دهيم ؛ كه ما در اين بحث همين شيوه را اختيار مىكنيم ، و در دو قسمت ، در پاسخ شبههء مذكور ، به گفتگو مىپردازيم :
الف ) وضع دستور زبان عربى و قواعد و ضوابط عربيّت و فصاحت و بلاغت سالها پس از نزول قرآن كريم و در دورانهاى نخستين دولتهاى اسلامى صورت پذيرفته است ، يعنى زمانى كه به موجب گسترش قلمرو حكومت اسلامى ، عرب زبانان با ملّتهاى ديگر در آميختند ، و نياز به وضع اين قواعد و ضوابط ، خود را نشان داد ؛ و هدف اساسى از وضع اين قواعد و ضوابط ، محافظت از متن قرآن و زبان آن بود . در تهيه و تدارك اين قواعد و ضوابط نيز ، ملاك كار ، بررسى متون عربى مربوط به پيش از آن آميزش عرب و عجم يا به هر حال متونى كه از اعاجم تأثير نپذيرفته باشند ، بوده است .
كار وضع قواعد زبان و ادب عربى ، يك كار تأسيسى و اختراعى از سوى واضعان لغت عرب نبوده است ، بلكه يك كار استكشافى بوده است مبنى بر اين كه شيوههاى بيان و ضوابط سخنورى را از لابهلاى كلام عرب استخراج كنند ؛ بنابراين ، در ساختار قواعد و ضوابط مذكور و تفصيلات آنها تنها كلام عربى اصيل اصالت داشته است ؛ و بىشك ، قرآن كريم ، در ميان آن منابع ، مهمترين مأخذى بوده است كه واضعان اين قواعد و ضوابط به آن تكيه كردهاند ، و در طرّاحى و تدوين آنها از قرآن بسيار بهره بردهاند . زيرا ، قرآن مطمئنترين منبع زبان و ادب عربى است ، و كلام شيوايى است كه به اوج قلّهء بلاغت رسيده است ؛ و به همين جهت ، مىبينيم كه علماى عربيّت وقتى مىخواهند بر صحّت هر قاعدهاى دليل بياورند ، به آيات قرآنى يا متونى كه نسبت آنها به اعراب اوّليّه به ثبوت رسيده است ، استدلال و استناد مىكنند .
بر پايهء اين مبناى تاريخى ، كه منشأ پيدايش قواعد زبان عربى است ، در برخورد با اين قواعد و ضوابط ، بايد موضعمان اين باشد كه قرآن را معيار درستى يا نادرستى قواعد قرار دهيم ، نه آن كه قواعد را معيار ارزيابى قرآن قرار دهيم و بر قرآن حاكم گردانيم . به عبارت ديگر ، يك قاعدهء عربى در پرتو ساختار بيان قرآنى وضع شده است ، حال اگر معلوم شد كه
علوم القرآن ( علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 138
مساهمون: السيد محمد باقر الحكيم
ص١٣٨