قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لا أَدْراكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ ، أَ فَلا تَعْقِلُونَ
. « 1 »
اين نيز تحدّى ديگر قرآن است در برابر قوانين طبيعى ؛ زيرا ، اگر قرآن مطابق اين قوانين طبيعى جريان مىيافت ، امكان نداشت كه آن را فردى امّى ، كه حتّى به دانش و فرهنگ جامعهء خود نيز به رغم سادگى و محدوديّت آن ، آشنايى نداشت ، و تاريخ هيچ گونه ظهور و به روزى از وى در ميدانهاى مختلف زبان و ادب گزارش نكرده است ؛ چنين فردى در چنان جامعهاى قرآنى بياورد كه همهء دستاوردهاى ادبى را از ميدان بيرون كند ، و با دلانگيزى و حكمتآميزى و رسايى و شيوايى خود ، اديبان بليغ و دانشمندان بزرگ را خيره گرداند .
در مسير و مجراى قوانين طبيعى ، آيا تاكنون ديدهايد كه شخص طب نخواندهاى كه از طب هيچ نمىداند ، يك كتاب طبّى بياورد كه با اسرار و رموزى كه از طب در بر دارد ، هوش اطبّاى عالم را مدهوش گرداند ؟ يا مشاهده كردهايد شخصى كه به زبان معيّنى هيچ نمىتواند بنويسد ، و از دانش و فرهنگ آن زبان هيچ بهرهاى ندارد ، اثرى چشمگير و تاريخى به همان زبان بياورد ، و تواناييهاى ادبى بسيار قابل توجّهى را در متن آن زبان نهفته باشد ، كه به ذهن هيچ كس خطور نكرده باشد ، و تا بدانجا كه مردم پندارند كه او ساحر است ؟
واقعيت اين است كه مشركان در عهد بعثت نبوى اين تحدّى عظيم را احساس كردند ، و در اين كه چگونه آن را تفسير كنند سرگردان ماندند . زيرا ، تفسير خردپسندى كه بتوانند با قوانين طبيعت همخوانى داشته باشد ، براى آن نمىيافتند . ما اسناد تاريخى متعدّدى در دست داريم كه نشانگر سرگردانى آنان در تفسير پديدهء خارق العادهء قرآن بود ، و نشانگر موقعيّت بىثباتى بود كه در ارتباط با تحدّى قرآن در برابر همهء قوانين و مجارى طبيعى به آن گرفتار آمده بودند .
از جمله ، وليد بن مغيره ، روزى در مسجد الحرام به قرآن خواندن پيامبر گوش فرا داد . آن گاه به جمع طايفهء خودش بنى مخزوم وارد شد و گفت :
« و الله ! لحظاتى پيش از اين ، از محمّد سخنانى شنيدم كه نه از كلام انس بود ، و نه از كلام جن . شيرينى بىنظيرى داشت ، و آب و رنگى دلپذير ؛ سر شاخههايش پر بار ، و زير پايش جويبار خوشگوار ؛ برتر از
هامش
( 1 ) يونس / 16