مشروط به شروطى هستند كه به هنگام التفات و توجّه او به آنچه كه اجمالا از واجبات مطلقه و مشروطه مىداند ، مفقودند . به دليل استقرار بناى عقلاء در مثال طومارى كه ( در بحثهاى قبلى ) گذشت ، بر اينكه در مذمت بر ترك تكاليفى كه در آن طومار مسطور است بين مطلقه و مشروطه فرقى نمىگذارد .
اين بود خلاصه و حاصل سخن نسبت به عقاب جاهلى كه مقصّر است و تارك فحص است و مطابق با برائت عمل مىكند .
آيا عمل صادره از جاهل صحيح است يا فاسد ؟
و امّا ( اينك ) سخن در حكم وضعى است ، و حكم وضعى ، همان ( تعيين ) صحت و درستى و يا عدم صحّت و فساد عمل صادر شده از جاهل است .
بنابراين : كلام در اينجا يك بار در رابطه با معاملات ( جاهل مقصّر ) است ، و بار ديگر در عبادت ( او ) .
تشريح المسائل
حاصل مطلب در « لكنّ الانصاف . . . » چيست ؟
اين است كه : جناب شيخ پس از ذكر ديدگاههاى مختلف ، همراه با تبيين و شواهد تأييدكننده نظريّات آنان مىفرمايد :
1 - رأى منصفانه اين است كه : ادلّه وجوب فراگيرى و علمآموزى ظهور در اين دارند كه فراگيرى واجب غيرى است . و به تعبير ديگر اين ادلّه تحصيل علم ، ظهور در طلب غيرى و وجوب مقدّمى دارند ، نه نفسى .
2 - علاوه برآن ، رواياتى كه در وجوب اصل تفحّص از تحصيل حكم شرعى يا كسب اطمينان به برائت از آنكه قبلا گفته آمد ، ظهور در اين دارند كه مؤاخذه و كيفر بر مخالفت با حكم شرعى مىباشد و نه بابت فراگرفتن .
به عبارت ديگر : اين اخبار دلالت مىكرد بر اينكه شخص به خاطر خود مخالفت واقع يعنى ترك واجب واقعى و انجام حرام واقعى مؤاخذه مىشود و نه به خاطر ترك تعلّم ، و لذا اين اخبار را نمىتوان حمل كرد بر وجوب نفسى تعلّم .
مراد از « و يمكن ان يلتزم حينئذ . . . » چيست ؟